سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

20 مرداد 1401 13/01/1444 2022 Aug 11

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 571
بازدید کـل سايت: 5927586
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 1   تعداد بازدید: 4390 تاریخ اضافه: 2010-03-06

تاریخ سلسله‌ی عباسی در یک نگاه (132 - 656 هـ)

خلافت عباسی بیش از پنج قرن بر سرزمین‌های اسلامی حکم‌فرما بود و از سال ( 132 هجری - 750 میلادی ) با خلافت ابو العباس السفاح عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس آغاز شده و در پایان در سال (656 هجری: 1100 میلادی) به دست مغولان سقوط کرد. در این سلسله بیش از 37 خلیفه بر تخت حکومت نشستند و دوره‌های مختلف همراه با ضعف و قدرت و پیشرفت و پسرفت را تجربه کردند.

مورخان حکومت عباسیان را به چهار دوره‌ی اصلی تقسیم کرده‌اند:

أ) - دوره‌ی عباسی اول: از سال 132 هجری آغاز شده و در سال 232 هجری پایان پذیرفت.

در این دوره 9 خلیفه عباسی بر سرزمین‌های اسلامی حکم راندند که نخستین آن‌ها ابوالعباس سفاح و آخرین خلیفه در این دوره، واثق بالله بن المعتصم بود که در سال 232 هجری قمری وفات نمود. این دوره از خلافت عباسی را دوران طلایی می‌نامند در این دوران طلایی، خلفای نه گانه توانستند سه پیروزی بزرگ را کسب کنند:

اولا: خلافت خود را قدرت بخشیده و به دشمنان داخلی و خارجی مجالی برای پیشرفت ندادند.

ثانیا: توانستند برابری و عدالت را میان اقشار مختلف جامعه بر قرار کنند.

ثالثا: تمدن و آثار اسلامی را رونق داده و در پیشرفت هر چه بیشتر آن تلاش و همت به خرج دادند. ائمه چهار گانه اهل سنت در این دوره زندگی می‌کردند و پایه و اساس این مذاهب شکل گرفته و در گذر زمان توسعه پیدا کرد. در این دوران نهضت علمی و فرهنگی شکل گرفت و تصنیف کتب و ترجمه‌ی برخی از زبان‌های بیگانه به عربی صورت گرفت.

 ناگفته نماند که بعضی از فتنه‌ها در این دوراخ رخ داد، مانند فتنه‌ی خلق قرآن و همچنین تلاش و مجاهدت امام احمد حنبل - رحمه الله - در برابر آن؛ این فتنه در دوران مأمون رخ داد.

ب) - دوره‌ی عباسی دوم: سال 232 آغاز شده و در سال 334 هجری به پایان رسید.

این دوره با خلافت متوکل در سال 232 هجری شروع شده و در سال 334 هجری با خلافت مستکفی بالله پایان پذیرفت. این دوره به دوره‌ی نفوذ ترک‌ها معروف است، به گونه‌ای که ترک‌ها در دستگاه حکومتی تأثیر گذاشته و بر ادارات و ارتش تسلط پیدا کردند. این ترک‌ها متعلق به ترکستان و بلاد ماوراء النهر بودند و حکومت عباسی از آن‌ها در دستگاه حکومتی استفاده کرد که همین در آینده سبب ضعف حکومت گردید.

ج) - دوره‌ی عباسی سوم: آغاز آن در سال 334 و پایان آن در سال 447 هجری.

در این دوره کم کم ضعف دولت عباسی نمایان شد و از خلافت جز نام آن چیز دیگری باقی نمانده بود. آل بویه در این دوره توانستند بر دولت کنترل پیدا کرده و بر آن‌ها حکم کنند و امور را به دست خود بگیرند.

 اصل آل بویه (بویهیون) از دیلم است و گفته شده از شیعیان متعصب بودند و اعتقاد داشتند که عباسیان حق آنها را از خلافت غصب کرده‌اند.

د ) - دوره‌ی چهارم عباسی: این دوره از سال 447 هجری آغاز شده و در 656 هجری پایان یافت.

این دوره معروف به نفوذ سلاجقه در پایان حکومت عباسی است، در این دوران که حکومت عباسی در ضعف و انحلال به سر می‌برد، سلجوقیان که از ترک‌ها بودند توانستند نفوذ خود را گسترش داده و بر شرق و غرب تسلط پیدا کنند و بر دولت عباسی غلبه کنند. در این زمان خلافت عباسی از دو جهت در خطر بود: از یک سو خطر تقسیمات داخلی وجود داشت و از سوی دیگر ترس از حمله‌ی رومی‌ها آن‌ها را در تنگنا قرار داده بود. سر انجام در قرن هفتم، در سال 656 هجری قمری آخرین خلیفه‌ی عباسی سقوط کرده و قوم مغول توانست بر حکومت عباسی غلبه کرده و به حکومت آن‌ها خاتمه بخشد. سپس دوره‌ی بعدی از خلافت اسلامی یعنی خلافت عثمانی‌ها آغاز شد.

جدول زیر دوران خلافت عباسی را برای شما به تصویر می‌کشد.


خليفه

لقب

مدت حكومت

ملاحظات

1

عبدالله بن محمد بن علي

ابوعباس سفّاح

132-136

 

2

عبدالله بن محمد

ابو جعفر منصور

136-158

 

3

محمد بن عبدالله منصور

مهدي

158-169

 

4

موسى بن محمد مهدي

هادي

169-170

 

5

هارون بن محمد مهدي

رشيد

170-193

 

6

محمد بن هارون رشيد

امين

193-198

 

7

عبد الله بن هارون رشيد

مأمون

198-218

 

8

محمد بن هارون رشيد

معتصم

218-227

 

9

هارون بن محمد معتصم

واثق

227-232

 

10

جعفر بن محمد معتصم

متوكّل

232-247

 

11

محمد بن جعفر متوكل

منتصر بالله

274-248

دوره‌ی نفوذ ترک‌ها

(247-334)

12

أحمد بن محمد معتصم

مستعين بالله

248-252

13

محمد بن جعفر متوكل

معتز بالله

252-255

14

محمد بن هارون واثق

مهتدي بالله

255-256

15

احمد بن جعفر متوكل

معتمد على الله

256-279

16

احمد بن طلحة بن جعفر المتوكل

معتضد بالله

279-289

17

علي بن احمد معتضد

مكتفي بالله

289-295

18

جعفر بن احمد معتضد

مقتدر بالله

295-320

19

محمد بن أحمد معتضد

قاهر بالله

320-322

20

محمد بن جعفر مقتدر

راضي بالله

322-329

21

ابراهيم بن جعفر مقتدر

متقي لله

329-333

22

عبدالله بن علي مكتفي

مستكفي بالله

333-334

23

فضل بن جعفر مقتدر

مطيع لله

334-363

دوره‌ی نفوذ آل بویه شيعه

(334-447)

24

عبدالكريم بن فضل مطيع

طائع لله

363-381

25

أحمد بن إسحاق بن جعفر المقتدر

قادر بالله

381-422

26

عبدالله بن احمد قادر

قائم بأمر الله

422-467

27

عبدالله بن محمد بن عبدالله قائم

مقتدي بأمر الله

467-487



دوره‌ی نفوذ ترکان سلجوقی

(447-656)

28

احمد بن عبدالله مقتدي

مستظهر بالله

487-512

29

فضل بن احمد مستظهر

مسترشد بالله

512-529

30

منصور بن فضل مسترشد

راشد بالله

529-530

31

محمد بن احمد مستظهر

مقتفي لأمر الله

530-555

32

يوسف بن محمد مقتفي

مستنجد بالله

555-566

33

حسن بن يوسف مستنجد

مستضيئ بأمر الله

566-575

34

احمد بن حسن مستضيئ

ناصر لدين الله

575-622

35

محمد بن أحمد ناصر لدين الله

ظاهر بأمر الله

622-623

36

منصور بن محمدظاهر بأمر الله

مستنصر بأمر الله

623-640

37

عبدالله بن منصور مستنصر بالله

مستعصم بالله

640-656

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

عصر اسلام

IslamAge.com


مراجع و مصادر:

1- الدعوة العباسية ودورها في نهاية الدولة الأموية- تألیف دکتر علی محمد صلابی

2- سير أعلام النبلاء - تأليف: الذهبي- تحقيق شعيب الأرناؤوط.

3- سایت موسوعة الأسرة المسلمة التاریخ الإسلامی و سایت قصة الإسلام و سایت تاریخ الإسلام.

4- تاريخ الإسلام السياسي والديني والثقافي والاجتماعي - تألیف: دکتر حسن ابراهيم حسن.

5- البدایة و النهایة - ابن کثیر.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان