سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

2 تير 1396 28/09/1438 2017 Jun 23

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1103
تـعداد كل مقالات : 1889
تـعداد اعضاء سايت: 555
بازدید کـل سايت: 3132185
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 11   تعداد بازدید: 1040 تاریخ اضافه: 2016-08-17

سر حیات محمد بن خوارزمشاه

سر حیات محمد بن خوارزمشاه

مرگ کلمه ایست که از سه حرف تشکیل شده و وحشت را وارد قلب ها می کند. کلمه ای که با شنیدن آن شخص از ترس زیاد می لرزد.

ترسناک، مرموز، وحشت آور، نفرت انگیز برای نفس انسان بلکه حتی برای حیوانات.

فیل زمانی که احساس می کند مرگش نزدیک است، گله را رها می کند و به مکان دوری می رود تا در آنجا بمیرد، و مانند آن شیر و حیوانات دیگر...!

و هرگاه حیوانی در دام حیوان دیگری افتاد، بدون شک در چشم هایش ترس و وحشت از مرگ را می بینیم.

و همگی می دانیم که ترس از مرگ حقیقتی است نا پنهان، چنان که هیچ کس نمی تواند از آن فرار کند. هر چه قدر هم شخص دارای مقام و منزلت والا و توانایی باشد باز هم راه فراری ندارد. همان طور که محمد بن خوارزمشاه حاکم سرزمین های وسیع و مالک اموال بی شمار بعد از فرار از سربازان تاتارها به جزیره ای در وسط دریای قزوین پناه برد و با فقر و سختی های بسیار زندگی کرد! و چگونه به این زندگی راضی شد، جز برای اینکه از مرگ فرار کند!

 اما با این وجود چند روز بیشتر زنده نماند. تا اینکه محمد بن خوارزمشاه در این جزیره در قلعه ای دور به تنهایی و ناتوان و آواره با فقر از دنیا رفت. تا جایی که گفته شده حتی چیزی نداشت با آن او را کفن کنند، در نتیجه با تکه پارچه ای که بر رویش می خوابید او را کفن کردند!

کدام یک شرافتمندانه تر است؟... اینکه رهبری مسلمان به ذلت و خواری در جزیره ای در اعماق دریا بمیرد؟ یا اینکه سربلند و شجاع و با قلبی مطمئن در میدان جهاد دار فانی را ودا گوید؟!

کدام یک شرافتمندانه تر است؟.. اینکه او به سوی مرگ رود یا مرگ به دنبال او آید؟!

کدام یک شرافتمندانه تر است؟.. اینکه به عنوان شخصی فراری بمیرد یا به عنوان شهید؟!

بدون شک انسان نمی تواند زمان مرگش را انتخاب کند اما می تواند طریقه مردن را برگزیند. شجاعت از عمر کسی نمی کاهد. همان طور که فرار و گریز عمر را طولانی نمی کند!.

 

و کسی که به جهاد در راه الله زندگی می کند بدون شک با جهاد در راه الله می میرد و لو که بر فراشش بمیرد.

امام مسلم حدیثی را از سهل بن حنیف رضی الله عنه روایت می کند که در آن چنین آمده: رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (کسی که با صداقت از الله تعالی شهادت را می طلبد؛ الله سبحانه و تعالی وی را به منازل شهدا خواهد رساند و لو که بر فراشش بمیرد)[1].

 

امام ابن اثیر رحمه الله درباره زندگی نامه شخصی (محمد بن خوارزمشاه) در کتاب هایش نوشته است. که اگر آن را بخوانیم چیزهای عجیبی در آن خواهیم دید. مثلا درباره صفات وی چنین می گوید: محمد بن خوارزمشاه از امامان بزرگ مسلمانان بود. اما وقتی درباره ی چگونگی به پایان رسیدن عمرش می خوانیم؛ شخصیتی بر خلاف آنچه ابن اثیر ذکر کرده در ذهنمان می آید. به راستی که چه راز و سری در  زندگی نامه این شخص وجود دارد؟!

 

امام ابن اثیر درباره زندگی نامه این حاکم چنین می فرماید: (مدت زمان فرمانروایی او بیست و یک سال و چند ماه بود. و قلمرو فرمانروایی اش بسیار وسیع و گسترده بود. از مرز عراق تا ترکستان تحت فرمانروایی اش بود. حاکم کشورهای بزرگی چون غزنی، سجستان، کرمان، طبرستان، گرگان، خراسان، و برخی از قسمت های هند و فارس بود)[2].

 

هر کسی که این عبارات را می خواند در می یابد که این پاراگراف دلیل بر عظمت فرمانروایی او و پایداری آن به مدت بسیار طولانی است که این خود نشان دهنده مدیریت خوب او ست، تا جایی که حتی ابن اثیر در پاراگراف دیگری می گوید: (در سختی بسیار صبور بود. برای خود اموال جمع نمی کرد. به دنبال لذت ها نبود. بلکه غم و اندوهش فرمانروایی و مدیریت و حفاظت از مردمش بود)[3].

 

و درباره ی شخصیت علمی اش چنین می گوید: (مرد با فضل و دانش بود. علما را مورد تکریم قرار می داد و در مجالس آنها شرکت می کرد. برای اهل دین شخص بزرگواری محسوب می شد)[4].

 

در اینجاست که خواننده با دیدن چنین اوصافی برایش این سؤال پیش می آید که ابن اثیر رحمه الله چگونه بعد از ذکر این صفات نجیب؛ درباره چنین شکست فضیحت باری سخن گفته است؟! چگونه این حاکم نتوانست با داشتن چنین فرمانروایی بزرگ لشکری را جمع کند که با تاتارها بجنگند؟ و چنین پایان تأسف باری نداشته باشد؟!

 

در حیرت این امر مانده بودم و در حال تحقیق و تحلیل بودم تا اینکه به نص دیگری در کتاب ابن اثیر بر خوردم که جواب تمام این سؤالات را می داد و پرده از راز حیات این حاکم بر می داشت...!

 

ابن اثیر رحمه الله در این نص چنین می فرماید: (همانا محمد بن خوارزمشاه فرمانروایی سرزمین های بسیاری را به دست گرفت؛ اما با فتح کردن هر کشوری حاکم آن کشور را می کشت؛ تا اینکه خودش به تنهایی سلطان تمام این کشورها شد. به همین دلیل وقتی که تاتارها حمله کردند و لشکر وی را شکست دادند؛ هیچ فردی از این کشورها از او حمایت نکردند و جلو پیشگیری تاتارها را هم نگرفتند)[5].

 

این نص به طور واضح و آشکار درباره فاجعه و مصیبت آن دوره صحبت می کند که مسلمانان در آن زندگی می کردند.  بله محمد بن خوارزمشاه انسانی نیک بود که اداره ی خوبی داشت. اما اشتباهی که داشت این بود که تمام روابطش را با سرزمین های اطراف و اسلامی قطع کرده بود؛ طوری که هرگز با آنان همکاری نمی کرد؛ بلکه پادشاهان سرزمین ها را می کشت و به قلمرو فرمانروایی خود اضافه می کرد. قطعا چنین کاری کینه های زیادی را در قلب های ساکنان آن سرزمین ها به وجود می آورد. فعلی که هیچ حکمتی در آن نیست. مگر این چنین نبود که رسول الله صلی الله علیه و سلم وقتی سرزمینی را فتح می کردند؛ اداره ی آن را به بزرگان همان سرزمین می سپردند و مقام و منزلت آنان را نمی گرفتند. در نتیجه حب و دوستی بزرگان و ساکنان آن سرزمین ها به رسول الله صلی الله علیه و سلم بیشتر و بیشتر می شد. همان طور که منذر بن ساوی را از حاکمیت بر سرزمین بحرین برکنار نکرد و مانند او جیفر و عباد حاکمان عمان و باذان بن سامان الفارسی حاکم یمن و بسیاری از حاکمان دیگر را.

 

بله این است سیاست و حکمت در آن واحد، و ترکیبی زیبا از استواری و محبت، و روشی جامع در ادره کردن.

اما در این قصه محمد بن خوارزم حاکمی بود که این روش جامع را از یاد برده بود. و به حاکمی تبدیل شده بود که مردم دوستش نداشتند. به همین دلیل وقتی به کمک مردم نیاز پیدا کرد، آنها را نیافت. علاوه بر این جنگ و درگیری فقط بین خلافت عباسی و دولت خوارزمیه نبود بلکه دولت خوارزمیه خود نیز درگیری های داخلی و خارجی را به وجود آورده بود که باعث دور شدن قلبها و اختلاف بین مردم در این سرزمین ها شده بود. در نتیجه صفوف آنها در برابر دشمن یکی نشد و پیروزی هم حاصل نشد. و بدون شک تا وقتی که امت اینگونه باشد پیروزی هم حاصل نمی گردد.

 

زیرا الله عزوجل می فرماید: (همانا الله دوست دارد کسانی را که در راه او در صفی همانند ديواری که اجزايش را با سرب به هم پيوند داده باشند، می جنگند)[6].

 

و این بود سر حیات حاکمی که ملکش وسیع و سربازانش بسیار بود اما با این وجود در پایان تنها و آواره در جزیره ای به دور از سرزمینش دار فانی را وداع گفت.

 

و به راستی که این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم در کمال صدق است که می فرمایند: (پس بر شماست كه با جماعت حاضر شويد، زيرا گرگ هميشه گوسفندى را كه از چوپان دور شده؛ مى خورد )[7].

منبع: islamstory.com

مترجم: ام محمد

 

 

 

 



[1] ـ صحیح مسلم: (مَنْ سَأَلَ اللهَ الشَّهَادَةَ بِصِدْقٍ بَلَّغَهُ اللهُ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَإِنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ).

[2] ـ الکامل فی التاریخ: (10/407).

[3] ـ الکامل فی التاریخ: (10/407).

[4] ـ مرجع سابق.

[5] ـ الکامل فی التاریخ: (10/401).

[6] ـ صف:4: (إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ ).

[7] ـ سنن ابی داود و امام آلبانی آن را حسن می داند: (عَلَيْكُمْ بِالجَمَاعَةِ؛ فَإِنَّمَا يَأْكُلُ الذِّئْبُ القَاصِيةَ).

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان