سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

27 آذر 1396 29/03/1439 2017 Dec 18

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1123
تـعداد كل مقالات : 1909
تـعداد اعضاء سايت: 557
بازدید کـل سايت: 3386202
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 20   تعداد بازدید: 1468 تاریخ اضافه: 2016-08-15

فقهاء سبعه[1]

بسم الله الرحمن الرحیم

فقهاء سبعه[1]


آنان هفت نفر از فقیهان مدینة النبی هستند که در یک عصر و زمان بایکدیگر زندگی کردند و آن زمان، زمان تابعین بود[2].

"فقهاء سبعه" عبارتی است که فقیهان، هفت تابعی را با آن نامیده اند که در مدینه با یکدیگر زندگی می کردند. آنان عبارتند از:

1.     سعید بن مسیب

2.     عُروه بن زبیر

3.     قاسم بن محمد بن ابوبکر صدیق

4.     عبیدالله بن عتبه بن مسعود

5.     خارجه بن زید بن ثابت

6.     سلیمان بن یسار

7.     ابوسلمه  و یا سالم و یا ابوبکر

علما در شخص هفتم اختلاف رأی دارند. گروهی گفته اند: نفر هفتم ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف است که این نظر بیشتر آنان می باشد. برخی گفته اند: او سالم به عبدالله بن عمر بن خطاب است. عده ای هم گفته اند: او ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام مخزومی است.

 

ابن صلاح رحمه الله می فرماید:

"آنان سعید بن مسیب، قاسم بن محمد، عروه بن زبیر، خارجه بن زید، ابوسلمه بن عبدالرحمن، عبیدالله بن عبدالله بن عتبه، سلیمان بن یسار هستند.

 

از حافظ ابو عبدالله روایت کردیم که فرمود: (در نزد اکثر علمای حجاز اینان فقهاء سبعه هستند).

و از ابن مبارک روایت کردیم که فرمود: (فقهای اهل مدینه که رأیشان را صادر می کردند هفت نفر بودند...) سپس اینان را ذکر کرد بجز ابوسلمه بن عبدالرحمن را که به جای وی سالم به عبدالله بن عمر را نام برد.

و اسامی شان را از کتاب ابو زناد روایت کردیم که اینان را نام برد جز اینکه ابوبکر بن عبدالرحمن را بجای ابوسلمه و سالم ذکر کرد"[3].

 

حافظ عراقی رحمه الله در الفیه[4] اش می فرماید:

وَفِي الكِبَارِ الفُقَهَاءِ السَّبْعَهْ *** خَـــارِجَةُ القَـــاسِمُ ثُمَّ عُــــرْوَهْ
ثُمَّ سُــــــــــــــــــــلَيْمَانُ عُبَيْدُ اللهِ *** سَعِيدُ والسَّابِعُ ذُو اشْتِبَاهِ
أَبُو سَـــــــــــــــــــلَمَةٍ أَوْ سَالِمُ *** أَوْ فَأَبو بَـــكْرٍ، خِلاَفٌ قَائِمُ

ترجمه: در میان بزرگان، فقهاء سبعه هستند: خارجه، قاسم سپس عروه، سپس سلیمان و عبیدالله و سعید. در مورد هفتم اختلاف است، ابوسلمه است یا سالم یا ابوبکر، این اختلاف پایدار است.

در این جا سیره ی مختصری از آنان را ذکر می کنیم:

1.     سعید بن مسیب بن حزن به ابو وهب قرشی مخزومی. از عمر، عثمان، علی، سعد بن ابو وقاص، حکیم بن حزام، ابن عباس، ابن عمر، ابوهریره، ابن عمرو بن عاص و بسیاری از صحابه های دیگر رضی الله عنهم حدیث روایت نموده است. وی ثقه[5]، نبیل، حافظ، عالم و پرهیزگار بود. ایشان فقیه ترین شخص در عصرش به شمار می آمد. قتاده رحمه الله فرموده: هیچ کسی را عالمتر از او در حلال و حرام ندیده ام. مکحول رحمه الله می فرماید: تمام زمین را در طلب علم گشتم و کسی را عالم تر از او نیافتم. سلیمان بن موسی رحمه الله گفتند: فقیه ترین تابعی بود. عثمان حارثی از احمد روایت می کند که گفتند: بهترین تابعین، سعید بن مسیب است. علی ابن مدینی فرمود: در میان تابعین کسی را نمی شناسم که علمش گسترده تر از سعید بن مسیب باشد.

 

ایشان پس از سال نود هجری در گذشتند و هشتاد سال سن داشتند[6].

 

 

2.     قاسم بن محمد بن ابوبکر صدیق، ابو احمد و گفته شده: ابو عبدالرحمن. از پدرش، عمه اش عائشه رضی الله عنها، عبادله[7]، ابوهریره، عبدالله بن خباب، معاویه رضی الله عنهم و ... حدیث روایت نموده است. یحیی بن سعید رحمه الله فرموده است: در مدینه کسی را ندیدیم که بر قاسم ترجیحش دهیم. ایوب رحمه الله گفته است: کسی را بهتر از او ندیدم. ابن عیینه رحمه الله می فرماید: عبدالرحمن بن قاسم برایمان حدیث روایت می کرد و از بهترین های اهل زمانش بود و از پدرش هم که از بهترین های اهل زمانش بود، حدیث شنیده بود. ابو زناد رحمه الله فرمود: کسی را داناتر به سنت و باهوش تر از او ندیدم. خالد به نزار رحمه الله گفته است: داناترین افراد به احادیث عائشه رضی الله عنها سه نفر بودند: قاسم، عروه و عمره. وی در سال 106 هجری وفات یافت[8].

 

3.     عروه بن زبیر بن عوام بن خویلد اسدی، ابو عبدالله مدنی. از پدرش، برادرش عبدالله، مادرش اسماء بنت ابوبکر، خاله اش عائشه، علی بن ابوطالب، سعید بن زید بن عمرو، عبدالله بن عباس، ابوهریره رضی الله عنهم و... حدیث روایت کرده است. ابن سعد رحمه الله فرمود: او ثقه بود و احادیث زیادی داشت، فقیه، عالم، مورد اعتماد و امین بود. عجلی رحمه الله می گوید: او مدنی، تابعی و ثقه بود وی مردی صالح بود که در چیزی از فتنه ها وارد نشد. ابن شهاب رحمه الله می فرماید: عروه دریایی بود که کم آب نمی شد و هر روز یک چهارم قرآن را می خواند و با آن به قیام لیل می پرداخت، روزهای مرطوب در دیوارش رخنه ای ایجاد می کرد سپس به مردم اجازه ی ورود می داد و آنان داخل می شدند، می خوردند و هم با خود می بردند. عمر بن عبدالعزیز فرموده است: هیچ کس داناتر از عروه نیست. ایشان در سال 94 هجری بر اساس قول صحیح وفات یافتند. مولد ایشان در اوائل خلافت عثمان رضی الله عنه بود[9].

 

 

4.     خارجه بن زید بن ثابت انصاری نجاری، ابوزید مدنی. او از پدرش، عمویش یزید، اسامه بن زید و... رضی الله عنهم حدیث روایت کرده است. وی به علم و فضل شهرت داشت. معروف به صلاح و عبادت بود. در سال 100 هجری وفات یافت و گفته شده: قبل از آن وفات یافت[10].

 

5.     ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف بن عبد عوف زهری مدنی. با کنیه اش مشهور بود. از پدرش، ابوقتاده، ابو درداء، اسامه بن زید، رافع بن خدیج، ثوبان، ابوهریره، عائشه، ام سلمه رضی الله عنهم و جمع بسیاری از صحابه و تابعین، حدیث روایت می کند. ابن سعد رحمه الله می فرماید: ثقه و فقیه بود و احادیث زیادی داشت. مالک بن انس رحمه الله می فرماید: در نزد ما مردانی از اهل علم هستند که نام یکی از آنان کنیه اش است و او ابوسلمه بن عبد الرحمن می باشد. ابوزرعه رحمه الله گفته است: ثقه و امام بود. ابن حبان رحمه الله فرموده است: وی از سادات قریش بود که در سال 94 یا 104 هجری درگذشت و مولدش در سال بیست و اند هجری بود[11].

 

 

6.     عبیدالله بن عبدالله بن عتبه بن مسعود هذلی، ابو عبدالله مدنی است. از پدرش، عمار بن یاسر، عائشه، ابن عباس، ابن عمر رضی الله عنهم و... حدیث روایت کرده است. عجلی رحمه الله می فرماید: وی نابینا بود و یکی از فقهای مدینه به شمار می رفت. تابعی، ثقه، مردی صالح و گردآورنده ی علم بود، وی معلم عمر بن عبدالعزیز بود. ابوزرعه رحمه الله می فرماید: ایشان ثقه، قابل اعتماد و پیشوا بودند. زهری رحمه الله گفته است: با هیچ عالمی همنشین نشدم مگر اینکه به همان اندازه که علم داشت من هم داشتم به جز عبیدالله بن عتبه، همانا همتای او نبودم زیرا یافتم که وی علم کم نظیری دارد. در سال 98 هجری یا 99 وفات یافت[12].

 

7.      سلیمان بن یسار هلالی، ابو ایوب و غیر از این هم گفته شده است. از میمونه، ام سلمه، عائشه، حمزه بن عمرو اسلمی، زید بن ثابت، ابن عباس، ابن عمر، جابر بن عباس، مقداد بن اسود، ابو سعید و ابوهریره رضی الله عنهم حدیث روایت کرده است. وی از اهل فقه، صلاح و فضل بود. ابن مسیب رحمه الله به شخصی پاسخ داد: به نزد سلیمان بن یسار برو همانا او داناتر از کسانی است که امروز باقی مانده اند. مالک رحمه الله می فرماید: سلیمان از علمای مردم پس از ابن مسیب بود. ابوزرعه رحمه الله فرمود: ثقه، قابل اعتماد، با فضیلت و عابد بود. نسائی رحمه الله گفته اند: یکی از ائمه بود. ابن سعد رحمه الله فرموده: او ثقه، عالم، بلندمرتبه و فقیه بود و احادیث زیادی داشت. در سال 107 هجری که 73 سال داشت وفات یافت[13].

 

 

8.     اما سالم: وی سالم بن عبد الله بن عمر بن خطاب عدوی، ابوعمر یا ابو عبدالله، مدنی فقیه است. از پدرش، ابوهریره، ابو رافع و ابو ایوب، حدیث روایت کرده است. ابن مسیب رحمه الله می فرماید: از میان فرزندان عمر رضی الله عنه، عبدالله شبیه ترین شخص به عمر رضی الله عنه و از میان فرزندان عبدالله رضی الله عنه، سالم شبیه ترین شخص به عبدالله رضی الله عنه بود. مالک رحمه الله می فرماید: در زمان سالم بن عبدالله در زهد، فضیلت و زندگی مانند صالحین گذشته هیچ کس به آنان شبیه تر از سالم نبود. احمد بن حنبل و اسحاق بن راهویه رحمهما الله گفته اند: صحیح ترین اسانید: زهری از سالم از پدرش است. وی در سال 106 هجری وفات یافت[14].

 

9.     ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام بن مغیره قرشی مدنی است. اسم و کنیه اش یکی است. از پدرش، ابوهریره، عمار بن یاسر، عائشه، ام سلمه رضی الله عنهم و دیگران حدیث روایت کرده است. واقدی رحمه الله می فرماید: وی ثقه، فقیه، عالم و شیخ بود که احادیث زیادی داشت، ایشان را به خاطر خواندن نماز بسیار "راهب قریش" می نامیدند و نابینا بود. ابن خراش رحمه الله می فرماید: یکی از ائمه ی مسلمانان است. در سال 93 هجری وفات یافت[15].

 

مترجم: ام احمد

http://islamqa.info



[1] هفت فقیه.

[2] موسوعة الفقهیة:1/364

[3] مقدمة ابن صلاح: ص/305 و تدریب الراوی، تألیف سیوطی: 2/699.

[4] ص/167

[5] شخصی که دارای حافظه ی قوی و عدالت است.

[6] نگاه: تهذیب التهذیب:4/84-86 و البدایة والنهایة:12/471-473.

[7] چهار نفر از صحابه ی کم سن وسال که دارای علم و دانش گسترده ای شدند و هر چهار نفر آن ها عبدالله نام داشتند. به همین دلیل آنان به عبادله معروف بودند. آنان عبارتند از: عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر و عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهم.

[8] تهذیب التهذیب:8/333-334 و التقریب: ص/451.

[9] تهذیب التهذیب:7/180-183 و البدایة والنهایة:12/477.

[10] تهذیب التهذیب:3/74-75.

[11] تهذیب التهذیب:12/115-118 و سیر أعلام النبلاء:166-167.

[12] تهذیب التهذیب:7/230-240

[13] تهذیب التهذیب:4/228-230.

[14] تهذیب التهذیب:3/436 و البدایة والنهایة:13/21.

[15] تهذیب التهذیب:12/30 و البدایة والنهایة:12/503.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان