سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

6 خرداد 1397 12/09/1439 2018 May 27

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1137
تـعداد كل مقالات : 1923
تـعداد اعضاء سايت: 559
بازدید کـل سايت: 3729659
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 21   تعداد بازدید: 1904 تاریخ اضافه: 2016-08-25

رد حدیثی باطل درباره‌ ی معاویه رضی الله عنه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

رد حدیثی باطل درباره‌ ی معاویه رضی الله عنه

 

بلاذری در کتابش «جمل من أنساب الأشراف» (۵/ ۱۹۷۸) حدیثی را به این صورت نقل کرده است:

"و اسحاق و بکر بن هیثم به نقل از عبدالرزاق بن همام به نقل از معمر ابن طاووس از پدرش از عبدالله بن عمرو بن العاص روایت کرده که گفت:  نزد رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نشسته بودم که فرمودند: «از این راه مردی بر شما وارد خواهد شد که بر غیر دین من خواهد مُرد». راوی می‌ گوید: من پدرم را در حالی که برایش آب وضو گذاشته بودند، ترک کرده بودم و از ترس اینکه او از آن راه بیاید، مانند کسی که ادرار به او فشار آورد ترسیده بودم. می ‌گوید: پس ناگهان معاویه آمد و رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «این همان است»"[1].

بله؛ بلاذری این حدیث را به همین صورت در کتاب پیشین آورده است، اما باید بدانیم هر حدیثی که روایت می شود صحیح نیست و حتی اگر در همین کتاب بلاذری نگاهی بیندازیم خواهیم دید حدیث قبل و بعد از آن تصریح به این دارد که معاویه رضی الله عنه از اهل بهشت است!


ابن جوزی در کتابش «العلل المتناهیة في الأحادیث الواهیة» (۱/ ۲۸۰) پس از ذکر برخی احادیث دال بر بهشتی بودن معاویه رضی الله عنه و ضعیف دانستن آن می‌ گوید: "و از او روایت شده که وی – معاویه – از اهل جهنم است اما این محال است".

بنابراین مهم صحیح بودن سند است نه اینکه حدیث در چه کتابی وارده شده باشد.


یکی از رجال این سند، عبدالرزاق الصنعانی است که هرچند از امامان است اما علما همه‌ ی احادیث وی را مورد اعتماد ندانسته ‌اند و احادیثی را که از حفظ خود و نه از کتبش، و احادیثی را که پس از نابینا شدن روایت کرده و احادیث وی را در باب مناقب و معایب ـ مانند این حدیث ـ نپذیرفته ‌اند، زیرا به تشیع گرایش داشت.


ابن عدی در کتاب «الکامل» (۶/ ۵۴۵) می‌ گوید: "عبدالرزاق بن همام [صنعانی] تصنیفات و احادیث بسیاری دارد و راویان ثقه ‌ی مسلمان و امامانشان به نزد وی سفر می ‌کردند و در حدیث وی ایرادی نیافه‌ اند، اما او را به شیعه ‌گری منسوب کرده ‌اند و احادیثی در باب فضائل روایت کرده که هیچ یک از راویان ثقه - مورد اعتماد - روایت نکرده ‌اند و این بزرگترین ایرادی است که از وی گرفته‌ اند و همینطور به سبب احادیثی که درباره‌ ی عیوب دیگران آورده که در این کتاب ذکر نکرده ‌اند. اما از نظر راستگویی ‌اش امیدوارم اشکالی در وی نباشد، اما وی احادیثی در باب فضایل اهل بیت و عیوب دیگران روایت کرده که منکر است".

پس این روایت نیز از همین دسته به شمار می رود.


دارقطنی درباره‌ ی وی می‌ گوید: "ثقه است، اما در روایت از معمر به اشتباه احادیثی روایت می ‌کند که در کتابش نیست"[2].

احتمالاً این روایت نیز از همین دسته است، به ویژه آنکه خود عبدالرزاق این روایت را در مصنفش ذکر نکرده، چنانکه محقق کتاب بلاذری نیز به آن اشاره کرده است.


ابن حبان در کتاب می‌ گوید: "از جمله کسانی بود که احادیث را جمع‌ آوری نمود و تصنیف کرد و حفظ و مذاکره نمود، اما در صورت نقل از حفظ دچار اشتباه می‌ شد و علاوه بر آن به تشیع گرایش داشت"[3].

امام احمد می‌ گوید: "به احادیث کسانی که پس از نابینایی عبدالرزاق صنعانی از حفظ وی حدیث نقل کرده‌ اند توجه نمی‌ شود چرا که به وی احادیثی باطل تلقین می‌ شد"[4].


ابن رجب می‌ گوید: "کسان بسیاری ذکر کرده ‌اند که عبدالرزاق درباره‌ ی فصایل علی و اهل بیت احادیث منکری روایت می‌ کند و بعید نیست این‌ ها احادیثی باشد که پس از نابینایی به وی تلقین شده باشد، چنانکه امام احمد گفته‌ اند... و نسائی می ‌گوید: احادیثی که عبدالرزاق در پایان عمرش گفته مشکل دارد"[5].


همچنین در سند این حدیث چنانکه در «المنتخب من علل الخلال» ابن قدامه ص/۲۲۸ آمده اضطراب رخ داده است: "از احمد درباره‌ ی حدیث شریک از لیث از طاووس از عبدالله بن عمرو پرسیدم که از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده است: «مردی از اهل آتش بر شما وارد می ‌شود» پس معاویه وارد شد. گفت: این را فرزند طاووس از پدرش از عبدالله بن عمرو یا دیگری نقل کرده و این را با شک گفت.


خلال می‌ گوید: آن را عبدالرزاق از معمر از عبدالله بن عمرو از طاووس روایت کرده که گفت: شنیدم که فُرخاش این حدیث را از پدرم از عبدالله بن عمرو نقل می ‌کرد".


علاوه بر اضطرابی که در سند این روایت رخ داده، اضطراب دیگری نیز در متن آن وجود دارد؛ زیرا در روایتِ بلاذری آمده که مردی از اهل آتش بر شما وارد می ‌شود، و سپس معاویه رضی الله عنه وارد شد، اما در لفظ مسند احمد (۱۱/ ۷۱) آمده که گفت: «مردی ملعون بر شما وارد م ی‌شود» و حکم بر آنان وارد شد.


روایت دیگری که هیثمی در «مجمع الزوائد» (۱/ ۱۴۷) آورده و آن را به طبرانی در معجم الکبیرش منسوب نموده چنین آمده: "مردی بر شما وارد می ‌شود که روز قیامت بر غیر سنت من یا بر غیر دین من مبعوث خواهد شد". اما در این روایت مشخص نشده که چه کسی بر آنان وارد شد.


بنابراین با وجود چنین اضطرابی در سند و متن این حدیث ممکن نیست کسی که اندک بویی از علم و عقل دین برده برای طعن در صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم به چنین روایتی استناد کند.

برگرفته از:  https://islamqa.info

ام احمد

 



[1] "وحدثني إسحاق وبكر بن الهيثم قالا حدثنا عبد الرزاق بن همام أنبأنا معمر عن ابن طاوس عن أبيه عن عبد الله بن عمرو بن العاص قال: كنت عند النبي صلى الله عليه وسلم فقال: يطلع عليكم من هذا الفج رجل يموت على غير ملتي. قال: وكنت تركت أبى قد وضع له وَضُوء، فكنت كحابس البول مخافة أن يجيء. قال: فطلع معاوية فقال النبي صلى الله عليه وسلم: هذا هو".

[2] سؤالات أبي عبد الله بن بكير وغيره لأبي الحسن الدارقطني: ص/35

[3] الثقات: 8/ 412

[4] شرح علل الترمذی، نوشته ی ابن رجب: 2/577-578

[5] شرح علل الترمذي: 2/580

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان