سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

28 شهريور 1398 19/01/1441 2019 Sep 19

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 567
بازدید کـل سايت:
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 30   تعداد بازدید: 2783 تاریخ اضافه: 2010-08-31

خلافت القادر بالله احمد بن اسحاق بن المقتدر (381-422هـ)

الف- خلافت قادر بالله همراه با ذکر پاره‌ای از فضائل وی

احمد بن اسحاق بن المقتدر بیست و پنجمین خلیفه‌ی عباسی است که بر کرسی خلافت نشست؛ کنیه اش ابو العباس و در سال 336 هجری دیده به جهان گشود. مادرش أم ولد و نامش تمنی و در روایت دیگر دمنه ذکر شده است.

از اوصاف ظاهری قادر اینگونه روایت شده که وی فردی سپید گونه و خوش اندام و با ریش پر پشت و بلند بود که آن را با حنا رنگ می‌کرد. وی در هنگام خارج شدن از خانه، به مانند مردم لباس می‌پوشید و در پوشش فردی متواضع و بی‌ریا بود.

القادر باللّه مردى شکیبا، بخشنده، متعبد، اهل خیر و دوستدار کارهای نیک بود. وی امر به خیر و نهی از شر می‌نمود، و دارای اعتقادی صحیح بود و کتابی بر مذهب اهل‌سنت تألیف کرد که در آن فضیلت صحابه و کفر معتقدین به خلق قرآن را بیان داشته است.

 در ذکر فضیلت او همین کافی است، که شیخ تقی الدین ابن صلاح وی را در زمره‌ی طبقات شافعیان بر شمرده است. وی فقه را نزد أبی بشر أحمد بن محمد هروی شافعی فرا گرفت.

پس از خلع طائع، برای قادر بالله بیعت گرفته شد. وی در آن روز غائب بود و در دهم رمضان 381 هجری خود را به بغداد رسانده و در دار الخلافه حاضر شد، و در فردای آن روز نزد مردم حاضر شد و شعرا در مقابل وی به سرودن شعر پرداختند.

خطیب بغدادی خلیفه‌ی قادر را فردی دین‌دار بیان می‌کند، و تهجد و کثرت صدقات را از اوصافی شمرده که به خلیفه محبوبیت و شهرت خاصی بخشیده بود.

وی همچنین کتاب اصول را تصنیف کرده و در آن فضائل صحابه را بر اساس ترتیب مذهب اهل حدیث بیان داشته است و در این کتاب از فضائل عمر بن عبدالعزیز و تکفیر قائلین به خلق قرآن و معتزلی‌ها سخن گفته است. وی کتاب خویش را در هر جمعه در حلقه‌ی اهل حدیث، در مسجد جامع المهدی قرائت می‌کرد، و مردم نیز در آن حضور پیدا می‌کردند.

ب- حوادث مهمی که در خلافت وی به وقوع پیوست

* در شوال 381 هجری مجلس بزرگی برپا داشته شد و در آن مجلس، خلیفه قادر و بهاء الدوله هر دو برای همدیگر قسم یاد کرده تا در نشکستن عهد و پیمان و وفای به همدیگر پای بند باشند.  در همین سال صاحب مکه ابوالفتح حسن بن جعفر علوی مردم را برای بیعت به سوی خویش دعوت کرد. وی خویشتن را ملقب به راشد بالله ساخت، و خود را خلیفه معرفی کرد اما صاحب مصر از این عمل او به خشم آمد. سپس قدرت و شوکت ابوالفتح ضعیف گشت، و به زیر طاعت عزیز عبیدی در آمد.

* در سال 382 هجری وزیر ابونصر بن شاپور خانه‌ای را در کرخ خرید و آن را دارالعلم نامید، سپس آن خانه را برای اهل علم و علما وقف کرده و کتب زیادی برای آن‌جا تهیه نمود.

* در سال 383 هـ سکینه بنت الملک بهاء الدوله به نکاح خلیفه قادر بالله در آمد.

* در سال 387 هجری سلطان فخر الدوله بن رکن الدوله بن بویه پادشاه ری و اصفهان و همدان در قلعه‌ی طبرک وفات یافت و فرزندش رستم به جای پدرش، برای سلطنت ری انتخاب شد، و قادر وی را مجد الدوله نامید. گفته شده که وی در آن سال کودکی چهار ساله بود، و زمام امور به دست مادرش می‌چرخید.

امام ذهبی درگذشت 9 پادشاه در دو سال 378 و 388 هـ را از عجایب آن ایام یاد می‌کند، که عبارتند از: منصور بن نوح پادشاه ماوراء النهر و فخر الدوله پادشاه ری و جبال، و عزیز عبیدی صاحب مصر و مأمون بن محمد صاحب خوارزم و سبکتکین صاحب بست و غیره.

* در سال 390 هجری در سجستان معدن طلا کشف شد.

* در 391 هجری خلیفه قادر برای ولایت فرزندش غالب بالله بیعت گرفت. غالب در آن هنگام کودکی نه ساله بود. سبب عجله در بیعت این بود که ابو عبد الله بن عثمان واثقى از فرزندان الواثق باللّه چنین وانمود کرده بود که قادر ایشان را ولی عهد خویش قرار داده است.

* در شوال سال 393 هجری الطائع بن المطیع لله درگذشت. بزرگان و قضات در دار الخلافه برای نماز گذاردن بر وی و تسلیت اجتماع کردند و القادر باللّه بر او نماز گذارد و پنج تکبیر گفت و مردم در این باره گفتند: این است کاری که درباره‌ی خلفا می‌کنند.

* در سال 395 هـ حاکم عبیدی مصر جماعتی از مردم بی گناه را به قتل رساند و دستور داد تا بر در مساجد و خیابانها سب صحابه بنویسند.

* در سال 398 هجری در بغداد فتنه‌ای میان شیعه و اهل سنت رخ داد و نزدیک بود أبو حامد اسفراینی و ابن الاکفانى را به قتل برسانند، که با دخالت خلیفه قادر فتنه خاموش شد. در همان سال در مصر دستور داده شد تا همه کلیساهای نصاری ویران گردد، اما بعدها دو باره آزادی دینی به آنها باز گردانده شد.

* در سال 399 هجری أبو عمرو قاضی بصره عزل شد و أبو الحسن ابن أبی الشوارب قضاوت را عهده‌دار شد.

* در سال 400 هجری کار روافض در دمشق علنی شد، سب اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم از سوی عبیدون در گوشه و کنار مملکت مصر دیده می‌شد. در همین سال محمود بن سبکتکین فتح عظیمی در سرزمین هند به دست آورد.

* در سال 411 هجری حاکم بامر الله، ابو على منصور بن عزیز باللّه نزار بن معز علوی صاحب مصر، به خاطر شرارت‌هایی که داشت در شرق حلوان به طرز ناشناخته‌ای به قتل رسید. پس از او، پسرش علی جانشین او شد، و لقب ظاهر به وی داده شد. در دوران ظاهر مردم حلب و بیشتر مردم شام از طاعت او خارج شدند.

ج- وفات قادر بالله

در سال 321 هجری خلیفه قادر بالله  بیمارشد و در آن بیماری ولایت عهدی خویش را برای فرزندش اظهار کرد و در ذوالحجه‌ی 422 هجری در اولین روز ایام تشریق، در گذشت. پسرش قائم بأمر الله بر او نماز گزارد، و چهار تکبیر بر جنازه‌ی او گفت. سپس وی را در خانه‌اش دفن کردند، اما بعد از نه ماه تابوت جنازه‌اش را به شهر رصافه انتقال دادند.

سن او در هنگام وفات هشتاد و شش سال و ده ماه بود. هیچ یک از خلفا به این اندازه در خلافت عمری طولانی نداشته است. خلافت وی بیش از چهل و یک سال به طول انجامید.

پیش از خلافت قادر دیلمیان و ترک‌ها طمع در مقام خلافت کرده بودند، اما پس از خلافت قادر شوکت آن‌ها ضعیف شد، و خداوند هیبت او را در دل مردم افکند و از او اطاعت کردند.

د- بزرگانی که در دوره‌ی وی وفات کردند

علما و اندیشمندان زیادی در این دوران وفات کردند که عبارتند از: أبو أحمد عسکری ادیب و رمانی نحوی‌  و ابو الحسن ماسرجسی شیخ مذهب شافعی و أبو عبید الله مرزبانی و صاحب بن عبادامام دارقطنی حافظ و محدث مشهور و ابن شاهین و أبو بکر الأودنی امام مذهب شافعی در عصر خویش و ابن أبی زید مالکی شیخ مذهب مالکی و أبو طالب مکی صاحب کتاب "قوت القلوب" و ابن بطة حنبلی و ابن سمعون واعظ و خطابی و حاتمی لغوی و ادفوی أبو بکر و زاهر سرخسی شیخ مذهب شافعی و ابن غلبون مقری و کشمیهنی محدث مشهور و رویت کننده‌ی صحیح بخاری و معافى بن زکریا نهروانی و ابن خویز منداد و ابن جنی و جوهری صاحب کتاب صحاح و ابن فارس صاحب کتاب المجمل و ابن منده محدث و حافظ حدیث و اسماعیلیو اصبغ بن فرج شیخ مذهب مالکی و بدیع الزمان  صاحب کتاب مقامات، وی اولین کسی بود که این مقامات را به وجود آورد، و ابن لال و ابن أبی زمنین و أبو حیان توحیدیو وأواء شاعر معروف و هروی صاحب کتاب الغریبین و أبو الفتح بستی شاعر و حلیمی شیخ مذهب شافعی و ابن فارض و أبو الحسن قابسی، و دیگر اندیشمندان که در گوشه و کنار سرزمین پهناور اسلامی به این دین خدمت کرده‌اند،  که در این مقاله ی کوچک نمی‌توان همه‌ی آن‌ها را نام برد. وزیر مؤید الدولة و شیخ مذهب شافعی

ذ - امارات و حکومت‌هایی که در دوران خلیفه قادر بالله وجود داشتند

در این دوران حکومت بویهیون (خاندان بویه) به علت نبرد با هم و کشتن همدیگر و نفوذ رهبران ترک، رو به ضعف گذاشتند. از سوی دیگر ضعف نفوذ دیلمیان که سربازان بویهیون را تشکیل می‌دادند، سبب شد تا از قدرت آن‌ها کاسته شود.

در سال 403 هجری بهاء الدوله وفات نمود و قدرت به فرزندش سلطان الدوله رسید. وی با برادرش قوام الدوله وارد جنگ شد، او نیز به سوی محمود غزنوی رفت.

دولت حمدانیون نیز در این دوران با عبیدی‌ها (فاطمی‌ها) در حال جنگ بودند، که با وفات لؤلؤ، و با رسیدن قدرت به فرزندش منصور، سلطه‌ی عبیدی‌ها بر آن‌ها گسترش یافت، تا جایی که حلب نیز به زیر سلطه‌ی عبیدی‌های شیعه در آمد.

در این دوره سامانیان علیه امیرشان نوح بن منصور، به شورش برخاستند. نوح بن منصور در سال 387 هـ وفات یافت، و سلطنت به فرزندش منصور بن نوح رسید، که در دوران حکومت او ترک‌ها بر سمرقند و بخارا سیطره پیدا کردند.

همچنین منصور با محمود غزنوی بر سر مالکیت خراسان اختلاف داشت. محمود از وی می‌خواست تا خراسان را به غزنویان بر گرداند، ولی منصور موافقت نمی‌کرد.

در دوره‌ی سامانیان فارس‌ها آغاز به نوشتن کتاب‌هایی به زبان‌های محلی خویش نمودند که شاهنامه‌ی فردوسی مهم‌ترین اثر آن دوران به شمار می‌آید. اما در علم فلک و طب کتاب‌های خویش را به زبان عربی می‌نوشتند، که تألیفات ابوبکر رازی و ابن سینا نمونه‌ی بارز آن می‌باشد.

اما غزنویان: در سال 387 هجری با وفات سبکتکین، سلطنت به پسرش اسماعیل رسید، ولی به خاطر ضعف اسماعیل، فرماندهان لشکر در سال 388 هجری امور حکومتی را به برادرش محمود سپردند. محمود غزنوی فردی شجاع و قدرتمند بود، و خلیفه قادر وی را لقب یمین الدوله و امین المله داد. محمود اولین نفر از غزنویان بود که لقب سلطان به خود گرفت.

وی توانست سلطه آل بویه را در بلاد جبل و ری خاتمه دهد. سپس وی وارد قزوین شد و فرقه‌ی باطنیه را به قتل رساند، سپس بر خراسان و سجستان نیز سیطره پیدا کرد.

بیشترین محبوبیت محمود غزنوی، به سبب جهادش در بلاد هند و انتشار دین اسلام در آن سرزمین بود، چون جنگهای گذشته در سرزمین‌های اسلامی واقع شده بود، و تنها این جنگ بود که می‌توان آن را در زمره‌ی جهاد به حساب آورد. وی بیش از 12 حمله‌ی مختلف به هند آغاز کرده بود، که آغاز آن از سال 392 هجری بود که توانست بلاد پنجاب را فتح کند.

سپس به سوی کشمیر حرکت کرده، و حاکم آنجا را مطیع خویش ساخت. به همین ترتیب وی شهرها و دهکده‌ها را فتح کرده و دین اسلام را در آن‌ها گسترش داد.

اما عبیدی‌ها: در سال 386 هجری عزیز عبیدی وفات یافت و امور مملکت به پسرش أبوعلی منصور ملقب به حاکم بأمر الله سپرده شد. به علت کم سن و سال بودن حاکم، امور کشور بدست ابو الفتوح بزجوان می‌چرخید. حاکم جدید عبیدی‌ها فردی خبیث و متعصب و خون‌ریز و مکار بود. در مورد شخصیت او اخباری عجیب روایت شده است و بلکه وی فرعون زمان خویش شمرده می‌شد. وی دستور داد تا ناسزا و دشنام اصحاب رسول الله بر در مساجد و خیابان‌ها نوشته شود.

اما اموی‌ها همچنان در سرزمین اندلس حکومت می‌راندند. در این دوران محمد بن أبی عامر، لشکری را به سوی سرزمین‌های نصاری فرستاد. در این جهاد مسلمانان یکی از پادشاهان نصاری را به اسارت گرفته و غنایم زیادی به دست آوردند، سپس در سال 393 هجری محمد بن ابی عامر وفات نمود و خاندان اموی بر سر خلافت وی با همدیگر اختلاف کردند که در نتیجه سلیمان بن حکم پادشاه گشت. سپس در سال 400 هجری خلافت به هشام مؤید داده شد، و در سال 403 هجری دوباره خلافت به سلیمان باز گشت داده شد.

اما در یمن دولت بنی زیاد (در زبید) در سال 403 هجری با وفات حسین بن سلامه که متولی امور بنی زیاد، و یکی از موالی ایشان بود پایان پذیرفت.

با وفات حسین بن سلامه، یکی از موالی بنی زیاد به نام نجاح امور دولت را به عهده گرفت. حکومت وی تا سال 452 هجری ادامه یافت.

شناسنامه‌ی بیست و پنجمین خلیفه‌ی عباسی

نام معروف

القادر بالله 

نام کامل

القادر بأمر الله ابن المتقی لله ابن المقتدر بالله ابن المعتضد بالله ابن الموفق ابن المتوکل بالله ابن المعتصم بالله ابن الرشید ابن المهدی ابن المنصور بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس

کنیه

 أبو العباس

ترتیب در خلافت

بیست و پنجم

تاریخ تولد

336هـ 

دوران خلافت به تاریخ هجری

381 -422 هـ

دوران خلافت به تاریخ میلادی

991 -1031 م

تاریخ وفات

422 هـ

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سایت عصر اسلام

www.IslamAge.com


مصادر و مراجع:

*سیر أعلام النبلاء- للذهبی- تحقیق شیخ شعیب الأرناؤوط.
* تاریخ ابن خلدون.
* الکامل فی التاریخ- لابن الأثیر.
* سایت ویکیبیدیا، الموسوعة الحرة- سایت إسلام أون لاین . نت- سایت أسرة آل باوزیر العباسیة الهاشمیة. سایت المعرفه
*تاریخ الخلفاء/ تألیف جلال الدین سیوطی
* تاریخ الإسلام السیاسی والدینی والثقافی والاجتماعی، تألیف حسن ابراهیم حسن، دار الجیل ببیروت،الطبعة الرابعة عشرة، 1416هـ/1996م.
* الدولة العباسیة، تألیف محمود شاکر، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة، 1411هـ/1991م.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان