سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

8 تير 1401 29/11/1443 2022 Jun 29

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 571
بازدید کـل سايت: 5826286
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 36   تعداد بازدید: 4143 تاریخ اضافه: 2015-08-25

جابر بن عبدالله رضی الله عنه

جابر بن عبدالله رضی الله عنه

نسب و کنیه جابر بن عبدالله رضی الله عنه:

او جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصاری سلمی از طایفه بنی سلمه و کنیه اش ابا عبدالله است. مادرش نُسَیبه بنت عقبه بن عدی نام داشت که او هم از طایفه بنی سلمه بود. و پدرش صحابی جلیل عبدالله بن عمرو بن حرام است که در غزوه احد شهید شد.

داستان اسلام آوردن ایشان:

این صحابی از نخستین ایمان آورندگان است و یکی از شش صحابی است که شاهد بیعت عقبه بودند و این زمانی بود که رسول الله صلی الله علیه و سلم در بیعت عقبه جماعتی از انصار را که همه آنها از خزرج بودند ملاقات کرد. و جابر بن عبدالله رضی الله عنه جزو يكي از بيشترين راويان حدیث است، و ایشان در آخر حیاتش چشمانش را از دست دادند.

نتیجه تربیت جابر بن عبدالله به دست رسول الله صلی الله علیه و سلم:

همانطور که گفتیم جابر بن عبدالله و پدرش رضی الله عنهما از نخستین ایمان آورندگان بودند، و مورد مهربانی و محبت رسول الله صلی الله علیه و سلم قرار گرفته بود. پس رسول الله صلی الله علیه و سلم به او علاقه و توجه بسیار زیادی داشت و همیشه درباره زندگی و حال و احوالش از او می پرسید،  و همیشه او را به اعمال خیر توصیه می کرد.

مهم ترین ویژگی های شخصیتی جابر بن عبدالله رضی الله عنه: حریص بودن برای جاهد در راه الله بود.!

این صحابی بزرگوار در اولین فرصت تصمیم رفتن به جهاد گرفت اما پدرش عبدالله رضی الله عنه او را از شرکت در جنگ بدر و احد منع کرد و به این ترتیب پدرش به تنهایی به جهاد رفت و جابر را برای نگهداری شش خواهرش در خانه گذاشت، و زمانی که پدرش در غزوه احد شهید شد، جابر فوراً از خانه خارج شد و به جهاد رفت تا یک لحظه هم جهاد همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم را از دست ندهد. جابر رضی الله عنه می گوید: (غزا رسول الله صلی الله علیه و سلم إحدى وعشرين غزوة، غزوت معه تسع عشرة غزوة، ولم أشهد بدرًا ولا أحدًا، منعني أبي، حتى إذا قُتل أبي يوم أُحد لم أتخلف عن غزوة غزاها)[1]. ترجمه: رسول الله صلی الله علیه و سلم بیست و یک غزوه انجام داد، که من در نوزده غزوه با ایشان شرکت داشتم، در دو غزوه بدر و احد شرکت نداشتم زیرا پدرم مرا منع کرد تا اینکه پدرم در احد شهید شد و بعد از آن در هیچ غزوه ای تخلف نکردم.

برخی از مواقف جابر بن عبدالله رضی الله عنهما با رسول الله صلی الله علیه و سلم:

از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت شده که گفت: (لما قتل أبي جعلت أكشف الثوب عن وجهه أبكي وينهوني عنه، والنبي صلی الله علیه و سلم لا ينهاني، فجعلت عمتي فاطمة تبكي، فقال النبی صلی الله علیه و سلم: تبكين أو لا تبكين، ما زالت الملائكة تظله بأجنحتها حتى رفعتموه)[2]. ترجمه: زمانی که پدرم شهید شد، من مرتب چادر را از روی چهره اش بر می داشتم و گریه می کردم ، صحابه مرا از گریه کردن منع می کردند، اما رسول الله صلی الله علیه و سلم مرا منع نمی کرد تا اینکه عمه ام فاطمه نیز شروع به گریه کردن کرد، پس رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: چه گریه کنید و چه گریه نکنید، همچنان فرشتگان او را زیر سایه بالهای خود گرفته اند تا زمانی كه شما او را از اینجا، بلند کنید.

و در صحیح بخاری از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت شده که گفت: (جاء رسول الله  يعودني وأنا مريض لا أعقل، فتوضأ وصبَّ عليَّ من وضوئه فعقلت، فقلت: يا رسول الله، لمن الميراث؟ إنما يرثني كلالة. فنزلت آية الفرائض). ترجمه: رسول الله صلی الله علیه و سلم به عیادتم آمد در حالی که من مریض و بی هوش بودم، پس ایشان وضو گرفتند و آب وضویش را بر من پاشیدند، پس من به هوش آمدم، سپس گفتم: ای رسول الله میراثم را بین چه کسانی تقسیم کنم؟ زیرا وارث من کلاله (کسی که بمیرد و پدر و یا فرزند ندارد – بحثی است در میراث) است. و به همین دلیل آیه میراث نازل شد.

و از جمله مواقف جابر بن عبدالله رضی الله عنه با رسول الله صلی الله علیه و سلم در روز غزوه احزاب بود، چنانکه که در حدیث از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت شده که گفت: (لَمَّا حُفِرَ الْخَنْدَقُ رَأَيْتُ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَمَصًا شَدِيدًا، فَانْكَفَأْتُ إِلَى امْرَأَتِي فَقُلْتُ : هَلْ عِنْدَكِ شَيْءٌ ؟ فَإِنِّي رَأَيْتُ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَمَصًا شَدِيدًا , فَأَخْرَجَتْ إِلَيَّ جِرَابًا فِيهِ صَاعٌ مِنْ شَعِيرٍ وَلَنَا بُهَيْمَةٌ دَاجِنٌ فَذَبَحْتُهَا وَطَحَنَتِ الشَّعِيرَ , فَفَرَغَتْ إِلَى فَرَاغِي وَقَطَّعْتُهَا فِي بُرْمَتِهَا ثُمَّ وَلَّيْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ , فَقَالَتْ : لَا تَفْضَحْنِي بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبِمَنْ مَعَهُ , فَجِئْتُهُ فَسَارَرْتُهُ , فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ ذَبَحْنَا بُهَيْمَةً لَنَا وَطَحَنَّا صَاعًا مِنْ شَعِيرٍ كَانَ عِنْدَنَا فَتَعَالَ أَنْتَ وَنَفَرٌ مَعَكَ، فَصَاحَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ : " يَا أَهْلَ الْخَنْدَقِ إِنَّ جَابِرًا قَدْ صَنَعَ سُورًا فَحَيَّ هَلًا بِهَلّكُمْ "، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : "لَا تُنْزِلُنَّ بُرْمَتَكُمْ وَلَا تَخْبِزُنَّ عَجِينَكُمْ حَتَّى أَجِيءَ "، فَجِئْتُ وَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقْدُمُ النَّاسَ حَتَّى جِئْتُ امْرَأَتِي , فَقَالَتْ : بِكَ وَبِكَ , فَقُلْتُ : قَدْ فَعَلْتُ الَّذِي قُلْتِ , فَأَخْرَجَتْ لَهُ عَجِينًا فَبَصَقَ فِيهِ وَبَارَكَ، ثُمَّ عَمَدَ إِلَى بُرْمَتِنَا فَبَصَقَ وَبَارَكَ، ثُمَّ قَالَ: " ادْعُ خَابِزَةً فَلْتَخْبِزْ مَعِي وَاقْدَحِي مِنْ بُرْمَتِكُمْ وَلَا تُنْزِلُوهَا وَهُمْ أَلْفٌ، فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ لَقَدْ أَكَلُوا حَتَّى تَرَكُوهُ وَانْحَرَفُوا وَإِنَّ بُرْمَتَنَا لَتَغِطُّ كَمَا هِيَ وَإِنَّ عَجِينَنَا لَيُخْبَزُ كَمَا هُوَ)[3]. ترجمه: در روز غزوه احزاب که خندق را حفر می کردیم، دیدم که رسول الله صلی الله علیه و سلم بسیار گرسنه بودند، پس نزد همسرم رفتم و گفتم: آیا طعامی در خانه داریم؟ زیرا که من دیدم رسول الله صلی الله علیه و سلم بسیار گرسنه اند، پس ظرفی را برایم آورد که در آن یک صاع جو بود، و بزغاله کوچکی نیز در خانه داشتیم، پس من آن را ذبح کردم و همسرم جو را آرد کرد، پس از آنکه همسرم از کارش فارغ شد آمد نزد من تا کمکم کند، سپس قطعات گوشت را در ظرف برایش گذاشتم، سپس خود را برای رفتن به نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم اماده می کردم که همسرم گفت: حقیقت را به رسول الله صلی الله علیه و سلم بگو و از مقدار غذا باخبرش کن تا نزد ایشان و اصحابش شرمنده نشویم. پس من نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم رفتم و ایشان را برای غذا دعوت کردم و گفتم: ای رسول الله بزغاله ای را ذبح کرده ایم و یک صاع جو را آرد کرده ایم همراه چند نفری تشریف بیاورید، پس رسول الله صلی الله علیه و سلم صدا زد: ای اهل خندق! جابر غذا آماده کرده، پس بیایید و بسیار خوش آمدید. سپس رسول الله صلی الله علیه و سلم به من فرمود: غذا را از روی آتش برندارید و نان را نپزید تا وقتی که من بیایم. پس من برگشتم به خانه و آنچه را که اتفاق افتاده بود به همسرم گفتم. همسرم عصبانی شد و به من گفت: این شرمندگی به خاطر توست، من به او گفتم: من حقیقت را به ایشان گفتم. سپس من خمیر را نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم بردم، ایشان آب دهانشان را در آن ريختند، سپس ظرف گوشت را نزدشان آوردم و ایشان در آن نیز آب دهانشان را ریختند، سپس فرمود: نانوای دیگری را صدا بزن تا همراه تو نان را بپزد، و در حالی که ظرف غذا بر روی آتش است از آن برای این هزار نفر غذا بده. جابر بن عبدالله رضی الله عنه گوید: به الله سوگند که همه آنان از آن غذا خوردند و سیر شدند و باقی آن را ترک کردند ولی ما باز هم صدای جوش خوردن غذا را می شنیدیم و پختن نان هم هنوز تمام نشده بود.

موقف جابر بن عبدالله با پدرش:

در صحیح بخاری از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت شده که گفت: (لما حضر أُحد دعاني أبي من الليل، فقال: "ما أراني إلا مقتولاً في أول من يقتل من أصحاب النبي  صلي الله عليه و سلم، وإني لا أترك بعدي أعز عليَّ منك غير نفس رسول الله  صلي الله عليه و سلم، فإن عليَّ دينًا فاقضِ واستوصِ بأخواتك خيرًا". فأصبحنا فكان أول قتيل، ودفن معه آخر في قبر). ترجمه: زمانی که وقت جنگ احد رسید، پدرم شب قبل از جنگ مرا صدا زد، سپس گفت: گمان نمی کنم که دیگر مرا زنده ببینی بلکه اولین نفر از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم خواهم بود که کشته خواهم شد، و من هیچ چیزی با ارزشتر از تو را در این دنیا ترک نمی کنم مگر رسول الله صلی الله علیه و سلم را. پس از تو می خواهم که فورا قرض هایی که بر من است را به صاحبانشان برگردانی، و تو را به نیکی و مواظبت از خواهرانت وصیت می کنم. پس صبح فرا رسید و دیدیم که پدرم اولین شهید بود، که او را همراه یک نفر دیگر دفن کردند.

برخی از احادیثی که جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت کرده است:

جابر بن عبدالله رضی الله احادیث بسیاری را از رسول الله صلی الله علیه و سلم، ابوبکر، عمر، علی، و ابو عبیده و معاذ بن جبل رضی الله عنهم روایت کرده است، از جمله:

قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: (أُعْطِيتُ خَمْسًا، لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ قَبْلِي: نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ، وَجُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا، فَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَدْرَكَتْهُ الصَّلاةُ فَلْيُصَلِّ، وَأُحِلَّتْ لِيَ الْمَغَانِمُ وَلَمْ تَحِلَّ لأَحَدٍ قَبْلِي، وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ، وَكَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً، وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً)[4]. ترجمه: پنج چیز به من داده شده که به هیچ پیامبری داده نشده است: از مسیر یک ماه دشمنان از من می ترسند، و کل زمین برایم پاک قرار داده شده است، پس هر کسی از امت من در هر جای آن می تواند نماز بخواند، غنیمت های جنگی برایم حلال شده در حالی که برای هیچ پیامبر دیگری حلال نبوده است، حق شفاعت به من عنایت شده است، و هر پیامبری برای قوم خودش فرستاده شده در حالی که من برای تمام مردم دنیا فرستاده شده ام.

اثر جابر بن عبدالله در دیگران:

بیش از 120 صحابه و تابعی احادیثی را که جابر بن عبدالله رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و سلم شنیده است روایت کرده اند، از جمله: انس بن مالک، عبدالله بن ثعلبه... .

و این صحابی بزرگوار همیشه علمی را که از رسول الله صلی الله علیه و سلم آموخته بود به دیگران یاد می داد، و جزو علمایی بود که در مسجد النبی به دیگر صحابه درس می داد.

وفات جابر بن عبدالله رضی الله عنه:

این صحابی جلیل در سن 94 سالگی در سال 74 هجری از دنیا رفت، و ابان بن عثمان بر او نماز خواند.

 

مترجم: ام محمد.

islamstory.comمنبع:

http://www.al-sahabah.com/

 

 

 

 

 

 



[1] ـ صحیح مسلم.

[2] ـ صحیح بخاری.

[3] ـ صحیح بخاری.

[4] ـ صحیح بخاری.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان