سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

8 تير 1401 29/11/1443 2022 Jun 29

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 571
بازدید کـل سايت: 5824574
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 38   تعداد بازدید: 3135 تاریخ اضافه: 2016-08-15

عقیده‌ ی امام ابوحنیفه رحمه الله

بسم الله الرحمن الرحیم

عقیده‌ ی امام ابوحنیفه رحمه الله

 

امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت کوفی، بدون شک امامی از ائمه‌ی مسلمان است که اهل علم بر امامت و جلالت و مقام و منزلت ایشان اتفاق دارند.

 

(علی بن عاصم ـ رحمه الله ـ می ‌گوید: «اگر علم ابوحنیفه را با علم اهل زمانش مقایسه کنند بی ‌شک بر آنان برتری می ‌یابد».

 

ابن مبارک ـ رحمه الله ـ می‌ گوید: «ابوحنیفه فقیه ‌ترین مردم است».

شافعی ـ رحمه الله ـ می ‌گوید: «مردم در فقه عیال - وابسته‌ ی- ابوحنیفه هستند».

خریبی ـ رحمه الله ـ می‌ گوید: «فقط حسود یا جاهل از ابوحنیفه ایراد می ‌گیرد».

ذهبی ـ رحمه الله ـ رحمه الله می ‌گوید: «امامت در فقه و ظرایف آن از آن ابوحنیفه است و در این شکی نیست. اگر روز نیازمند دلیل باشد دیگر هیچ چیز در ذهن‌ مردم به صحت نخواهد رسید. سیرت وی را می ‌توان در دو مجلد نگاشت. الله از او راضی باد و رحمتش کند. ایشان در سال 150 هجری در حال پایداری و با شهادت از دنیا رفت»)[1].

 

عقیده‌ ی امام ابوحنیفه در باب توحید و اثبات صفات و رد بر جهمی ‌ها و در باب تقدیر و صحابه رضی الله عنهم و دیگر مسائل بزرگ ایمان موافق با راه و روش سلف و دیگر امامان مذاهب است، به جز چند کلمه ‌ی کوچک مانند سخن ایشان درباره ی زیاد و کم نشدن ایمان و سخن ایشان درباره‌ ی ایمان که آن را تنها راست شمردن با دل و اقرار با زبان می ‌داند و عمل را از حقیقت ایمان خارج می‌ داند؛ هرچند سخن ابن عبدالبر و ابن ابی العز در این مورد به گونه‌ ای است که انگار ایشان از این رأی‌ بازگشته ‌اند[2].

 

شیخ الاسلام ابن تیمیه ـ رحمه الله ـ می‌ گوید: «همه‌ی امامان مشهور صفات الله متعال را اثبات می‌ کنند و می‌ گویند قرآن کلام الله است و مخلوق نیست. می‌ گویند الله در آخرت دیده می‌ شود؛ این مذهب صحابه و کسانی است که به نیکی از آنان پیروی کرده‌ اند، چه از اهل بیت و چه دیگران. این مذهب امامان مورد پیروی همانند مالک بن انس و ثوری و لیث بن سعد و اوزاعی و ابوحنیفه و شافعی و احمد بن حنبل و اسحاق... است»[3].

 

عقیده‌ ی طحاوی که توسط ابو جعفر طحاوی حنفی ـ رحمه الله ـ نوشته شده جز در برخی موارد اندک بر راه و روش اهل سنت است. به همین دلیل میان علمای مسلمان و شاگردان آنان منتشر شده بود تا جایی که امروزه در بسیاری از دانشگاه‌ ها و مساجد و مراکز علمی تدریس می‌ شود.

 

طحاوی در مقدمه‌ ی این کتاب می ‌گوید:

»این بیان عقیده‌ ی اهل سنت و جماعت بر اساس مذهب فقهای امت: ابوحنیفه نعمان بن ثابت کوفی و ابو یوسف یعقوب بن ابراهیم انصاری و ابو عبدالله محمد بن حسن شیبانی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ و اعتقاد آنان در اصول دین است که بر اساس آن دین پرورگارش را ادا می کنند«[4].

 

اما از آنجایی که بسیاری از پیروان امام ابوحنیفه - در قرون متأخر - بر مذهب اشعری‌ ها و ماتریدی ‌ها بودند بسیاری از موارد مخالف با عقیده‌ ی سلف و بلکه مخالفت با اعتقاد خود امام حنیفه وارد این مذهب شده است. به همین سبب بسیاری از اعتقاداتی که به ابوحنیفه نسبت داده می ‌شود از ایشان ثابت نیست بلکه سخن برخی از پیروان مذهب اوست.

 

ابن ابی العز حنفی ـ رحمه الله ـ می‌ گوید:

«ظاهر این است که این مواردِ مخالف - با عقیده‌ ی سلف - از ابوحنیفه ثابت نشده، بلکه از برخی اصحاب – مذهب - است چرا که غالب آن ساقط - و بی ارزش - است و ممکن نیست ابوحنیفه به آن راضی باشد»[5].

 

ابن جبرین رحمه الله می فرماید: «کتابی که از امام ابوحنیفه نوشته شده است، ممکن است بخش هایی از آن را خودش نوشته باشد و برخی از شاگردانش آن را گرفته و "الفقه الأکبر" نامیدند. شیخ الاسلام برخی از اقوال آن را در "الحمویة" و ابن ابو العز در "شرح الطحاویة" ذکر کرده اند. اما آشکار است که عده ای از متأخرین که در عقیده، منحرف شده اند، تأویلات و تفسیرات زیادی را در آن جای داده اند. بسیاری از آنان پیرو مذهب اشاعره یا منکرین صفات، آن را شرح داده اند و آنچه را که سلف رحمهم الله بر آن بوده اند را انکار کرده اند. شکی نیست که سبب آن درس هایی است که از مشایخ خویش که بر مذهب تأویل و تحریف صفات و مانند آن بوده اند، گرفته اند»[6].

 

شیخ آلبانی ـ رحمه الله ـ می‌ گوید: «ابوحنیفه و امامان چهار مذهب از خط سلف خارج نشده ‌اند، جز اینکه ناگزیر هریک از آنان دارای اشتباهاتی اندک هستند اما پیروان در یک وادی و امامان در وادی دیگرند»[7].

 

بنابراین واجب است در مورد امامان مسلمانی که بر عدالت و جلالت و امامات آنان در دین - میان مسلمانان - اتفاق نظر است، از بیان سخنانی که حاوی ایراد و توهین است خود داری شود و هرکس سخنش پذیرفته یا رد می ‌شود مگر رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ [که همه‌ی سخنانشان پذیرفته می‌ شود]. برای مسلمان همین کافی است که عقیده‌ ی صحیح را بداند و از آن پیروی نماید و هرآنچه در مخالفت با آن است را کنار بگذارد و سخنی نگوید که چه بسا طعنه یا توهین به یکی از فضلای امت و صالحان و علمای آن به حساب آید.

 

هنگامی که ذهبی و ابن کثیر و دیگران مورخان اهل سنت شرح حال امام ابوحنیفه را نوشتند هیچ مسأله‌ ای را که موجب کسر شأن این امام شود ذکر نکرده ‌اند و این نشان دهنده پرهیزگاری و علم است. پس بر ما نیز واجب است که حق و حرمت آنان را رعایت کنیم. اما آنچه را که برخی از کتاب های تاریخی ذکر می کنند که بر خلاف این امر است، مانند مسأله ی خلق قرآن، باید بدانیم که امام احمد و دیگران بر این نظرند که چنین امری از امام ابوحنیفه ـ رحمه الله ـ ثابت نشده و این قضیه را مختومه اعلام کرده ‌اند و امر آنان بر مقدم بودن امام ابوحنیفه و شهرت ایشان در امامت مستقر ماند.

 

شیخ عبدالرحمن المعلمی ـ رحمه الله ـ درباره‌ ی کسانی که اینگونه مسائل را - در ایراد بر امام ابوحنیفه - یادآوری می ‌کنند می‌ گوید:

«مقتضای حکمت در پیروی از چیزی است که اهل علم از حدود هفتصد سال پیش به آن اقرار نموده ‌اند، یعنی پرده انداختن بر آن احوال و تبادل ثنا و ستایش آنان»[8].

 

بر این اساس هیچکس اجازه ندارد در عقیده‌ ی امامی از ائمه‌ ی مسلمین مانند ابوحنیفه ـ رحمه الله ـ که مسلمانان به علم و فضل وی شهادت داده‌ اند طعن وارد سازد و هرکس چنین کند سزاوار مجازاتی است که او و امثال او را از این کار زشتی باز دارد.

برای مطالعه‌ ی بیشتر در این زمینه به کتاب «أصول الدين عند الإمام أبي حنيفة» نوشته‌ ی دکتر خمیس ـ حفظه الله ـ مراجعه کنید.

 

برگرفته از:  https://islamqa.info

ام احمد

 

 



[1] سیر أعلام النبلاء: 6/390-403

[2] التمهید:9/247؛ شرح العقیدة الطحاویة:ص/395 و اعتقاد الأئمة الأربعة تألیف دکتر محمد بن عبدالرحمن خمیس: ص/3-8

[3] منهاج السنة النبویة: 2/54

[4] العقیدة الطحاویة:ص/1

[5] شرح العقیدة الطحاویة: ص/226

[6] فتاوى الشيخ ابن جبرين:14/63

[7] موسوعة الألبانی فی العقیدة: 4/104

[8] التنکیل: 1/101

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان