سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

27 آذر 1396 29/03/1439 2017 Dec 18

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1123
تـعداد كل مقالات : 1909
تـعداد اعضاء سايت: 557
بازدید کـل سايت: 3386219
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 479   تعداد بازدید: 1597 تاریخ اضافه: 2016-06-24

وفات عمر رضی الله عنه

بسم الله الرحمن الرحیم


وفات عمر رضی الله عنه


با هم به مدینۀ منوره می‌ رویم تا با خلیفۀ راشد، عمر رضی الله عنه دیدار کنیم، کسی که دین الله را یاری نمود و به خاطر الله جهاد کرد. کسی که آتشکدۀ مجوسیان را خاموش کرد، کینه ‌اش در دل کفار نشست.ابولؤلؤ مجوسی که از بردگان و نجاران و آهنگران مدینه بود و سنگ آسیا درست می ‌کرد، از همه بیشتر کینه به دل شد.


این کافر به دنبال فرصتی می ‌گشت تا انتقامش را از عمر رضی الله عنه بگیرد. روزی عمر رضی الله عنه او را در مسیر راه دید. از وی پرسید: شنیده ‌ام که گفته‌ ای اگر بخواهم آسیابی درست می ‌کنم که با باد کار می‌ کند؟ آن برده با چهره ‌ای ترش به عمر رضی الله عنه نگاه کرد و گفت: برایت چنان آسیابی درست می‌ کنم که اهل مغرب و مشرق از آن باخبر شوند. آن گاه عمر رضی الله عنه به یارانش نگاه کردند و گفتند: این برده مرا به مرگ تهدید می ‌کند.


لذا آن برده به راه افتاد و شمشیری دو لبه درست کرد که از هر جهت که ضربه بزند، طرف را به قتل می‌ رساند و نیز آن شمشیر را زهرآگین نمود که یا با ضربۀ شمشیر کشته شود یا در اثر نفوذ سم‌ ها جان دهد.


آن گاه در تاریکی شب آمد و برای کشتن عمر رضی الله عنه خود را در یکی از گوشه‌ های مسجد پنهان کرد. او پیوسته خود را در آنجا نهان کرده بود که ناگاه عمر رضی الله عنه وارد مسجد شد و مردم را برای نماز فجر متنبه سازد.


اقامۀ نماز گفته شد و عمر رضی الله عنه برای امامت جلو رفتند و تکبیر گفتند. وقتی قراءت را شروع کردند، مجوسی به وی هجوم آورد و در مدّت کوتاهی سه ضربه را به وی وارد کرد، ضربۀ اول به سینه و ضربۀ دوم به پهلو و ضربۀ سوم به زیر نافش اصابت کرد. عمر رضی الله عنه فریاد برآورد و نقش زمین گشت، در حالی که این آیه را تکرار می ‌کرد: ﴿وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ قَدَرٗا مَّقۡدُورًا [الأحزاب: 38]. «و فرمان الله همواره روی حساب و برنامۀ دقیقی است و باید به مرحلۀ اجرا در آید».


عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه جلو رفت و نماز مردم را کامل کرد، اما بردۀ مجوسی با شمشیرش صفوف مسلمانان را درهم می ‌کوبید تا راهش را برای فرار هموار کند، که در نتیجه سیزده نفر از صحابه ضربه خورده و هفت نفر آنان جان دادند.


آن گاه شمشیرش را بالا گرفت که هر کسی نزدیک بیاید او را نیز مورد هجوم و ضربه قرار دهد. ناگاه فردی به وی نزدیک شد و عبایش را بر وی انداخت، بردۀ مجوسی سراسیمه شد و چون متوجه گردید که دستگیر شده است، ضربه ‌ای را بر خود وارد کرد و خونش فواره زد و مُرد.


عمر رضی الله عنه در حالی که بیهوش شده بودند، به خانه ‌اش منتقل گردید در حالی که مردم گریه می‌ کردند و به دنبالشان راه می ‌رفتند. نزدیک به طلوع خورشید عمر رضی الله عنه به هوش آمدند.


آیا مردم نماز خواندند؟

وقتی عمر رضی الله عنه به هوش آمدند، به اطرافیانش نگاهی انداخت و نخستین سوالی که از آنان پرسیدند، گفتند: آیا مردم نماز خواندند؟ جواب دادند: بله ای امیرالمؤمنین. گفتند: الحمدلله، اسلامی بدون نماز وجود ندارد.


آن گاه آب خواستند و وضو گرفتند و خواستند برخیزند و نماز بخوانند، اما نتوانستند. آن گاه دست پسرش، عبدالله را گرفتند تا بر او تکیه داده و نماز بخوانند، اما خون از بدنشان جاری گشت.


عبدالله رضی الله عنهما می‌ گوید: به الله سوگند من دستم را بر زخمش قرار دادم، اما شکاف زخم عمیق‌ تربود، لذا زخم‌ هایش را با پارچه‌ ای بستم و نماز صبح را خواندند، سپس فرمودند:


ای ابن عباس! ببین چه کسی مرا به قتل رساند؟ ابن عباس جواب داد: بردۀ مجوسی ترا مورد هجوم قرار داد و جمعی از صحابه را نیز مورد حمله قرار داد و آن گاه خودش را نیز به قتل رساند. عمر رضی الله عنه گفتند: الله را سپاسگزارم که قاتل من فردی است که در حضور الله، حتی با یک سجده ‌ای که برای الله انجام داده باشد، نمی‌ تواند با من طرح دعوا نماید.


پزشک آمد تا جراحت ‌های عمر رضی الله عنه را معاینه کند و بنگرد که آیا ضربه‌ها به معده و روده‌ هایش اصابت کرده یا خیر؟ وقتی عمر رضی الله عنه آب نوشید، آب ‌ها از زخم زیر نافشان بیرون آمدند، پزشک گمان برد که شاید این ‌ها خون باشند که بیرون می‌ آیند، لذا شیر خواست، وقتی عمر رضی الله عنه شیرها را سر کشید، شیرها از زخم زیر نافشان بیرون آمدند.


پزشک پی برد که ضربه‌ های شمشیر بدن وی را پاره کرده و شکمش هیچ غذا و آبی را نگاه نمی‌ دارد.

لذا رو به عمر رضی الله عنه کرد و گفت: ای امیر المومنین! وصیت بفرمایید؛ زیرا به گمانم امروز یا فردا مرگ به سراغت خواهد آمد. عمر رضی الله عنه با کمال نیروی ایمانی گفتند: راست می ‌گویی و اگر چیزی جز این می‌ گفتی سخنت را باور نمی‌ کردم.


سپس گفتند: سوگند به الله، اگر تمام دنیا مال من می‌ بود، از هول و هراس ایستادن در برابر الله، آن را فدیه می ‌دادم.

تعریف و مدح ابن عباس رضی الله عنه از عمر رضی الله عنه

وقتی ابن عباس رضی الله عنه سخنان متواضعانۀ عمر رضی الله عنه را شنید که مشتاق و علاقمند دیدار الله است، گفت: اگرچه این را گفتى، الله به تو جزاى نیکو دهد، آیا رسول الله رسول الله صلی الله علیه وسلم دعا ننموده بود، که الله دین و مسلمانان را وقتى که در مکه مى ترسیدند، به وسیله ی تو عزّت بخشد، و وقتى که اسلام آوردى، اسلامت مایۀ عزّت بود، و با اسلام تو، رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحابشان آشکار گردیدند، و به‌ سوى مدینه هجرت نمودى، و هجرتت مایۀ فتح بود، بعد از آن از هیچ معرکه اى که رسول الله صلی الله علیه وسلم در نبرد مشرکین در روز فلان و فلان شرک ورزید، غایب نگردیدى. بعد از آن رسول الله در حالى وفات نمود که از تو راضى بود، و بعد از وى خلیفه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم را با رأی و نظرت یارى و مساعدت نمودى، و با کسى که روى آورده بود، کسى را که روى گردانیده بود زدى، طورى که مردم به خوشى و ناخوشى داخل اسلام گردیدند. بعد از آن خلیفه در حالى درگذشت که از تو راضى بود. بعد از آن به شکل بهترى بر مردم والى شدى، و الله توسط تو شهرها را آباد نمود. و توسط تو اموال را جمع کرد، و توسط تو دشمن را نابود ساخت، و الله توسط تو بر هر خانواده توسعه در دین و فراخى در رزق‌ شان آورد، و بعد از آن خاتمه‌ ات را با شهادت گردانید، و این برایت مبارک باشد!.


آن‌ گاه عمر رضی الله عنه گفتند: به الله سوگند، مغرور کسی است که او را فریب مى دهید، بعد از آن گفتند: اى عبداللَّه! آیا روز قیامت نزد الله برایم شهادت مى دهى؟ گفت: بلى، عمر رضی الله عنه گفتند: بارالها! ستایش از آنِ توست. آن گاه مردم دسته دسته می ‌آمدند و او را مورد ستایش قرار داده و با او خداحافظی می ‌کردند.


نصیحت بر بستر مرگ

در این هنگام جوانی به نزد عمر رضی الله عنه آمد و گفت: شادمان باش ای عمر! همراه و یار رسول الله صلی الله علیه وسلم بودی و سپس امارت را به دست گرفتی و عدالت کردی و سپس به شهادت رسیدی. عمر رضی الله عنه گفتند: آرزویم این است که نیکی ‌ها و بدی ‌هایم برابر باشند، نه اجری داشته باشم و نه گناهی.


وقتی آن جوان برخاست و رفت، ازار شلوارش بر زمین آویزان بود، فرمودند: این جوان را به نزد من بازگردانید، جوان بازگشت و عمر رضی الله عنه از باب نصیحت و خیرخواهی به وی گفتند: ازارت را بالا بزن، زیرا این کار برای نظافت لباست زیباتر و برای تقوای پروردگارت بهتر است.


آن گاه درد عمر رضی الله عنه شدّت یافت و گاه گاه بیهوش می ‌شدند. ابن عمر رضی الله عنهما می‌ گوید: پدرم بیهوش شدند و من سرش را بر زانویم گذاشتم، وقتی به هوش آمدند، گفتند: سرم را بر زمین بگذار، باز دوباره بیهوش شدند و من سرش را بر زانویم گذاشتم و وقتی به هوش آمدند، گفتند: سرم را بر زمین بگذار، من گفتم: پدرجان! مگر زمین با سرم یکسان نیستند؟ گفتند: چهره‌ ام را بر خاک بینداز، شاید الله بر من رحم کند و هر گاه جان دادم، زود مرا به قبرم ببرید، زیرا اگر این کار برایم خیر است، مرا بدانجا می ‌برید و اگر بد است مرا از گردن‌ هایتان پایین می ‌گذارید.


آن گاه گفتند: وای بر عمر، وای بر مادر عمر، اگر مورد عفو و بخشش قرار نگیرد.


آن گاه نفَسشان به تنگی افتاد و حالت احتضار و سکرات برایشان شدّت گرفت و در این هنگام روحشان پرواز نمود و در کنار دو یارش، رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه دفن گردید.


آری، عمر رضی الله عنه دنیا را بدرود گفت، اما در حقیقت فردی مانند او نمرده است. به انجام عمل نیک و رفع درجات مبادرت ورزید، قراءت قرآن و گریه‌ هایشان از ترس الله، در قبر همدم و رفیق او هستند، نمازهایش یار و همدم وی می‌ شوند و جهادش درجاتشان را بالا می‌ برد، اندکی خود را در دنیا خسته کردند، اما در آخرت مدت‌ های طولانی استراحت می ‌کنند.


رسول الله صلی الله علیه وسلم عمر رضی الله عنه را از جمله ده نفری قرار دادند که به آنان مژدۀ بهشت رسیده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیثی فرمودند: «خواب دیدم که در بهشت هستم. در آنجا چشمم به زنی افتاد که کنار قصری، وضو می‌ گرفت. پرسیدم: این قصر، مال چه کسی است؟ گفتند: از آنِ عمر بن خطاب است. بیاد غیرت عمر افتادم. پس پشت کردم و رفتم». عمر رضی الله عنه با شنیدن این سخنان، به گریه افتادند و گفتند: ای رسول الله! آیا در مورد تو هم به غیرت می ‌آیم؟!


ابوبکر رضی الله عنه

ابوبکر رضی الله عنه بیمار بودند و بیماری شان شدت گرفت، خانواده ‌اش گفتند: طبیب می ‌آوریم، اما او انکار کرد و چون فرشتگان مرگ بر بالینش حاضر شدند، فریاد برآورد، کجاست طبیبتان؟ اگر راست می ‌گوید: این‌ ها را برگرداند!.


 

برگرفته از کتاب "جهان آخرت" تألیف دکتر محمد العریفی

 

 

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان