سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

1 خرداد 1401 20/10/1443 2022 May 22

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 571
بازدید کـل سايت: 5737981
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 214   تعداد بازدید: 2041 تاریخ اضافه: 2010-03-25

زندگی اجتماعی عثمان رضی الله عنه در مدینه و ازدواج با دختر پیامبر صلی الله علیه وسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

1- ازدواج با أمّ کلثوم در سال سوم بعد از هجرت

در لابه‌لای کتاب‌ها راجع به‌ این دختر پیامبر خدا صلی الله عليه وسلم تنها کنیه‌شان ثبت شده و اسم ایشان بیان نشده است، تنها حاکم از مصعب زبیری روایت کرده که نام ایشان «أمیّه» و بزرگتر از فاطمه بوده است.[1]

سعید بن مسیّب روایت می‌کند: چون رقیه، همسر عثمان، فوت کرد و حفصه دختر عمر، شوهرش را از دست داد، عمر نزد عثمان آمد و به او گفت: آیا با حفصه ازدواج می‌کنی؟ و عثمان چون قبلاً از رسول خدا صلی الله عليه وسلم شنیده که ممکن است آن حضرت با حفصه ازدواح نمایند، به عمر جواب مثبتی نداد. عمر نزد رسول خدا صلی الله عليه وسلم آمد و ماجرا را تعریف کرد. حضرتص بدو گفت:

« هل لك في خير من ذلك؟ أتزوج حفصة، وأزوج عثمان خيرا منها: أم كلثوم».

«آیا ازدواجی بهتر از این وصلت را می‌خواهی؟ من با دخترت حفصه، ازدواج می‌کنم و عثمان را به عقد زنی بهتر از حفصه، یعنی دخترم، أم کلثوم، در می‌آورم»[2].

در صحیح بخاری در این رابطه چنین آمده است: عمر بن خطّاب گفت که پس از فوت خنیس بن حذافه سهمی، شوهر حفصه، که از صحابه پیامبر نیز بود، نزد عثمان بن عفّان رفتم و پیشنهاد ازدواج با حفصه را بدو نمودم اما عثمان در جواب من گفت: اگر خواستم با حفصه ازدواج کنم به تو خواهم گفت، چند روز به من مهلت بده تا در این مسأله فکر کنم، عمر گفت: پس از گذشت چند روز عثمان را دیدم و از او در رابطه با آن مسأله سؤال کردم که عثمان به من گفت: من نمی‌خواهم که امروز ازدواج کنم. سپس عمر بیان داشت: نزد ابوبکر رفتم و همین پیشنهاد را به او نمودم، اما ابوبکر سکوت کرد و هیچ جوابی را به من نداد. از او بیشتر از عثمان ناراحت شدم تا اين‌كه بعد از گذشت چند روز، رسول خدا صلی الله عليه وسلم حفصه را از من خواستگاری نمودند و من نیز او را به عقد آن حضرتص درآوردم. بعداً که ابوبکر را دیدم به من گفت: شاید به این خاطر که در مورد ازدواج با حفصه به تو جواب مثبتی ندادم از من ناراحت شده باشی؟ بدان که تنها به این دلیل این پیشنهاد را نپذیرفتم که پیغمبرص در مورد این ازدواج صحبت کرده بودند و نمی‌خواستم که راز رسول خدا صلی الله عليه وسلم را برملا سازم و اگر رسول خدا صلی الله عليه وسلم با او ازدواج نمی‌نمود من با دخترت، حفصه، ازدواج می‌کردم[3].

 ام المؤمنین عائشهب دختر ابوبکر صدیق در مورد ازدواج ام کلثوم با عثمان چنین روایت می‌کنند:

چون نبی خدا صلی الله عليه وسلم دخترشان، ام کلثوم، را به نکاح عثمان بن عفّان درآورد، به أمّ ایمن فرمودند:

«هيئ ابنتي أم كلثوم وزفيها إلى عثمان، وخفقي بين يديها بالدف».

«دخترم، أم کلثوم، را آماده کن و او را با دف به خانه عثمان ببر» و او همین کار را کرد. بعد از گذشت سه روز نزد دخترشان رفتند و از او در مورد عثمان پرسیدند و فرمودند: « ای دخترم! شوهرت را چگونه می بینید؟» و او گفت: عثمان، بهترین شوهر است[4].

 از ابوهریره نقل است که پیامبر خدا صلی الله عليه وسلم بر در مسجد ایستاد و به عثمان فرمود:

«يا عثمان، هذا جبريل أخبرني أن الله قد زوجك أم كلثوم بمثل صداق رقية، وعلى مثل صحبتها».

«جبرئیل خبر آورده که خداوند عزوجل  أم کلثوم را با همان صداق و مهریه رقیه به عقد تو در آورده است».

این رویداد در ربیع الأول سال سوم بعد از هجرت رخ داد و ازدواج در جمادی الأخر همان سال صورت گرفت.[5]

2- وفات عبدالله بن عثمان

در جمادی الأولی سال چهارم بعد از هجرت، عبدالله بن عثمان، پسر رقیه، در شش سالگی فوت کرد. پیامبر، خود، بر او نماز گذارد، و عثمان به دست خود او را دفن نمود[6] و این ضایعه و مصیبتی بزرگ برای عثمان بود، اما باید دانست که در زندگی دعوتگران و مبلّغان دین، این قبیل مصائب و مشکلات به وفور وجود دارند.

3- وفات ام کلثومل

ام کلثوم بر اثر بیماری در شعبان سال نهم بعد از هجرت فوت نمود و پیامبر بر او نماز خواندند. أَنَس بن مالک روایت می‌کند: رسول خدا را دیدم که بر قبر ام کلثوم نشسته و اشک می‌ریخت، سپس فرمودند:

«هل منكم رجل لم يقارف الليلة؟».

«کدامیک از شما امشب با زنش همبستر نشده؟» و ابوطلحه گفت: من، پس به این گفتند که:

«فانزل في قبرها».

« داخل قبر ام‌کلثوم شو» و او را دفن کند[7].

از لیلی بنت قانِف ثَقَفی روایت شده: من جزو زنانی بودم که أمّ کلثوم را غسل دادند، پیامبر دم در ایستاده و کفن دخترشان را دردست داشتند و آن‌ها را یکی یکی به ما می‌دادند، اول پارچه برای بستن میان‌تنه، سپس پیراهن ایشان، بعد روسری او را دادند و پس از آن ملحفه را بر او پوشانیدم و در آخر، ایشان را در لباسی دیگر قرار دادیم.[8]

ابن سَعد روایت می‌کند که علی بن أبی طالب، فضل بن عبّاس و أُسامه بن زید همراه با أبوطَلْحه وارد قبر ام‌‌کلثوم شدند و أَسماء بنت عُمَیس و صَفیّه بنت عبدالمطلّب ایشان را غسل دادند.[9]

عثمان از این مصیبت بسیار ناراحت و اندوهگین شد و رسول خدا صلی الله عليه وسلم این را در چشمان عثمان می‌دید، پس به ایشان فرمودند:

«لو كانت عندنا ثالثة لزوجناكها يا عثمان».

«اگر دختری دیگر داشتم آن‌را به نکاح تو درمی‌آوردم »[10].

این، خود، بیانگر میزان محبّت پیامبر خدا صلی الله عليه وسلم به عثمان ودلیل آن همه وفاداری و احترام عثمان نسبت به نبی خداست. این سخن خطّ بطلانی است بر باورهای بدبینانه مردم که در چنین شرایطی از خود بروز می‌دهند، زیراکه خواست و تصمیم خدا نافذ و غیرقابل برگشت است[11]. و باید تسلیم بی‌چون و چرای آن شد.

 

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع: کتاب عثمان ابن عفان، تالیف: محمد علی صلابی

 


سایت عصر اســـلام

IslamAgae.Com

---------------------------------------------------------

[1]- الدَّوقة النبویّة الشریفة، فاروق حمّادة، ص45 و46.

[2]- مستدرک الحاکم (4/49) و الآثار، أبویوسف، حدیث (1957).

[3]- صحیح البخاری، کتاب النکاح، (5122).

[4]- السیرة النبویّة، أبوشهبة (2/231) و دماء علی قمیص عثمان، ص22.

[5]- سنن ابن ماجه (110).

[6]- الکامل، ابن أثیر (2/130) و دماء علی قمیص عثمان، ص22.

[7]- صحیح البخاری، کتاب الجنائزد (1342).

[8]- سنن أبوداود (3157).

[9]- والدومة النبویّة، ص48 – طبقات ابن سَعد (8/39).

[10]- مجمع الزوائد، علی بن أبی بکر الهیثمی (9/83).

[11]- الخلفاء الراشدون: أعمال و أحداث، أمین القصاة، ص 73.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرموده است:

(أريت في المنام أني أنزع بدلو بكرة على قليب، فجاء أبو بكر فنزع ذنوباً أو ذنوبين نزعاً ضعيفاً والله يغفر له ثم جاء عمربن الخطاب فاستحالت غرباً فلم أر عبقريا يفري فريه حتى روى الناس وضربوا بعطن)
«در خواب دیدم که از چاهی آب می‌کشم؛ آن‌گاه ابوبکر آمد و یک دلو آب از چاه کشید و او، در کشیدن آب ضعیف بود و خداوند، او را می‌بخشد. سپس عمر آمد و دلو را به دست گرفت؛ هیچ پهلوانی سراغ ندارم که همانند او کاری را بدین قوت انجام دهد. عمر چنان آب کشید که همه‌ی مردم و شترانشان سیراب شدند و به استراحت پرداختند»
 مسلم ش 2393 .

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان