سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

31 ارديبهشت 1403 12/11/1445 2024 May 20

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 573
بازدید کـل سايت: 6855788
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 341   تعداد بازدید: 2404 تاریخ اضافه: 2010-03-26

موضعگيري علي رضی الله عنه هنگام وفات ابوبكر صديق رضی الله عنه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

علي رضی الله عنه  از جمله ‌افرادی بود که ‌ابوبكر رضی الله عنه  با او مشاوره و رایزنی كرده بود كه پس از خودش خلافت را به چه كسي پيشنهاد كند، نظر علي اين بود كه بعد از ابوبكر، خلافت به عمر فاروق واگذار شود.[1]

آنگاه كه ‌ابوبكر در احتضار مرگ قرار گرفت، آخرين سخني كه بر زبان آورد، آيه‌ي 101 سوره ‌يوسف بود:

«تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»

(مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق گردان).

وفات سيدنا ابوبكر رضی الله عنه  موجب شد كه مرد و زن مدينه چنان گريه و شيون كنند كه شهر مدينه به لرزه درآيد و بعد از وفات رسولالله صلی الله علیه وسلم ، مدينه هيچ روزي را مثل آن ‌روز مردان و زنان گریان به خود نديده بود، همانند آن شامگاه اندوهگين در مدينه تجربه نشده بود و سيدنا علي رضی الله عنه  همينكه خبر وفات ابوبكر صديق را شنيد، شتابان، گريان – و انا لله و انا اليه راجعون – گويان به خانه‌ی ابوبكر آمد و گفت: «اي ابوبكر، خداوند تو را رحمت كند، تو دوست و مونس و آرامش دهنده و مورد اعتماد و رازدار و مشاور رسول خدا صلی الله علیه وسلم  بودي! و نخستين فردي بودي كه‌ اسلام آوردي و ایمان تو از همه خالصانه‌تر و‌يقين تو به خداوند از همه قوي‌تر بود و ترس تو از خداوند، از همه بيشتر بود، در دين خدا از همه ‌آگاه تر بودي، از همه بيشتر حامی ‌و مدافع پيامبرص و اسلام بودي و در مصاحبت از همه بهتر بودي؛ فضايل و مناقبت تو از همه بيشتر و سابقه‌ات از همه برتر و مقام تو از همه والاتر بود. با پيامبر نزديكترين رابطه را داشتي، در راه و روش به پيامبر مشابهت بيشتري داشتي؛ شرافت و مقام و احترام تو در نزد رسول خدا از همه بيشتر بود و خداوند از جانب پيامبرص و اسلام تو را بهترين پاداش دهد! زماني كه مردم رسول خدا را تكذيب كردند، تو تصديق كردي، براي پيامبرص همچون گوش و چشم بودي، خداوند تو را در كتابش صدّيق ناميد. ‌آنجا كه می‌فرمايد:

« وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»  (زمر/33)

(كساني كه حقيقت و صداقت را با خود آورده‌اند (و از سوي خدا به مردمان ابلاغ كرده‌اند كه پيغمبرانند) و كساني كه حقيقت و صداقت را باور داشته‌اند (و برابر آن رفته‌اند كه مؤمنانند) آنان پرهيزگاران واقعي هستند).

زماني كه همه بُخل ورزيدند، تو سخاوت كردي و اموال و دارایی‌هایت را در اختيارش قرار دادي، در كارهاي سخت، زمانی که دیگران نشستند و خودداري کردند، تو‌ يار و‌ ياورش بودي. هنگام سختي او را به بهترين شكل همراهي و مصاحبت نمودي، ‌يكي از آن دو‌يار غار كه‌ آرامش خدا بر او نازل گرديد، تو بودي. رفيق پيامبر در راه هجرت و جانشين او در دين خدا و امتش تو بودي، آنگاه كه عده‌اي از مردم مرتد شدند، به بهترين شكل ممكن خلافت نمودي و چنان از عهده‌ي كار برآمدي كه فقط خليفه‌ي بر حق پيامبر مي‌توانست برآيد، در زمان سُستي اصحاب قيام كردي، در زمان ضعف آنان به ميدان آمدي، در زمان ناتواني ایشان قوي و نيرومند بودي و در وقت سستي ديگران نسبت به پایبندی به منهج و شيوه‌ي رسول خدا، پايبندي نمودي، همانگونه بودي كه رسولالله صلی الله علیه وسلم  فرمود: از نظر جسمی‌ضعيف و در اجراي فرمان خداوند قوي، در دل فروتن و متواضع و در نزد خداوند بزرگ، در چشم مردم محترم و در دلشان محبوب بودي، طعنه و ايراد بهانه جويان در حق تو نابجاست، هيچ مخلوقي در نظرت كوچك و كم ارزش نبود و افراد ضعيف در نظرت قوي و با عزّت بودند، تا جايي كه ‌آنان را به حقشان مي‌رساندي، در اجراي قوانين الهي، خويش و بيگانه نزد تو ‌يكسان بود و نزديكترين مردم به تو كسي بود كه بيشتر فرمانبردار خداوند بود و بيشتر پرهیزکار بود، تو صادقانه از حق پيروي مي‌كردي و سخن تو محكم و قطعي بود، فرمان تو با بردباري و استواري همراه و نظر و رأي تو عالمانه و آگاهانه بود، دين خدا با تو تعادل ‌يافت و ايمان به وسيله تو تقويّت گرديد، فرمان خداوند توسط تو آشكار و علني شد. به خدا سوگند! در ايمان به خدا از همگان با فاصله زياد سبقت گرفتی و كسان بعد از خود را (به سبب لیاقتی که بیش از همه داشتی) به سختي و مشقّت انداختي، در به دست آوردن خير به توفيق آشكار دست ‌يافتي. إنا لله و إنا اليه راجعون! (به حكم خداوند راضي شديم و تسليم امر او هستيم). سوگند به خدا مسلمانان پس از رسولالله به مصيبتيص همانند مصيبت از دست دادنت گرفتار نخواهند شد، چون تو براي دين عزّت و دژي محكم و محافظي قوي بودي، خداوند تو را به پيامبرش محمّدص ملحق كند و ما را از پاداش تو محروم ننماید و بعد از تو گمراه نگرداند.

راوي می‌گويد: مردم تا تمام شدن كلام علي رضی الله عنه  سكوت كرده بودند و سپس چنان گريستند كه صدايشان بلند شد و گفتند: راست گفتي[2].

در روايتي ديگر آمده كه سيدنا علي وقتي آمد، ابوبكر رضی الله عنه  با پارچه پوشیده شده بود، فرمود: كسي با نامه‌ي اعمالش به ملاقات پروردگارش نخواهد رفت كه برايم از اين پوشیده شده محبوب‌تر باشد.[3]

 

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع:کتاب علی ابن ابیطالب رضی الله عنه ، تالیف: محمد علی صلابی

 


سایت عصر اسلام

IslamAge.Com

--------------------------------------------------------------

[1]- الكامل ابن الاثير 2/76، المختصر من كتاب الموافقة زمخشري /70-100.

[2]- التبصير، ابن جوزي 1/477 الي 479 بنقل از اصحاب الرسول 1/108.

[3]- تاريخ الذهبي، عهد الخلفاء الراشدين /120.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرموده است:

(أريت في المنام أني أنزع بدلو بكرة على قليب، فجاء أبو بكر فنزع ذنوباً أو ذنوبين نزعاً ضعيفاً والله يغفر له ثم جاء عمربن الخطاب فاستحالت غرباً فلم أر عبقريا يفري فريه حتى روى الناس وضربوا بعطن)
«در خواب دیدم که از چاهی آب می‌کشم؛ آن‌گاه ابوبکر آمد و یک دلو آب از چاه کشید و او، در کشیدن آب ضعیف بود و خداوند، او را می‌بخشد. سپس عمر آمد و دلو را به دست گرفت؛ هیچ پهلوانی سراغ ندارم که همانند او کاری را بدین قوت انجام دهد. عمر چنان آب کشید که همه‌ی مردم و شترانشان سیراب شدند و به استراحت پرداختند»
 مسلم ش 2393 .

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان