سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

6 ارديبهشت 1398 20/08/1440 2019 Apr 26

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 567
بازدید کـل سايت: 4244783
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 9   تعداد بازدید: 2673 تاریخ اضافه: 2010-03-23

خلافت وليد بن عبدالملک (86 -96 هجری)

1)- اسم، كنيه و خلاصه‌ای از زندگی او

او وليد پسر عبدالملک پسر مروان بن حکم بود، کنیه اش ابو العباس بود، هنگامی که پدرش در قید حیات بود، با او بیعت کرده شد.

قدی بلند، و رنگ صورتش گندمگون بود، و هیکلش زشت به نظر می رسید، پیری و فرسودگی بر او نمایان بود.

مال دوست و دنیا دوست بود، وعلمش اندک و قلیل بود. اهتمامش بیشتر به ساخت و ساز و بناء کردن بود، مسجد جامع بنی امیه بدست او ساخته شد، و مسجد رسول الله صلی الله علیه و سلم را توسعه داد.

دوران خلافت عبدالملک، را عصر طلایی دولت اموی می نامند، رزق و روزی در بلاد افزایش یافت، بلاد اندلس وسند و ماوراء النهر به دست مسلمین فتح شد. خود او نیز در عهد پدرش، بارها در غزوات علیه روم شرکت داشت، اما این غزوات نفعی چندانی عاید آنها نکرد. بلکه مقدماتی برای فتوحات این عصر بود.

ولید بن عبدالملک فریضه حج را انجام داد، و هر سه روز، یکبار قرآن را ختم می کرد؛ گفته و در رمضان 17 بار قرآن را ختم می کرد.

در او ابهت و جبروت ملوکیت دیده می شد، به فقراء و ایتام و درماندگان رسیدگی داشت، و اوضاع آنها را مورد بررسی قرار می داد.

وقتي عبدالملك بن مروان ، در سال 86 هجری دار فانی را وداع گفت، فرزندش ولید، امور خلافت را برعهده گرفت.

2)- مهمترین کارها در عهد ولید بن عبدالملک:

أ)- توسعه مسجد نبوی:

همان طور که گفتیم، ولید بن عبدالملک از مشهور ترین خلفاء بنی امیه، در ساخت و ساز، و عمران بوده است. مورخان او را مهندس بنی امیه می دانند.

ولید بن عبدالملک بعد از به خلافت رسیدنش، اراده کرد تا مسجد رسول الله صلی الله علیه و سلم، در حدی وسیع و بزرگ توسعه دهد، او در توسعه مسجد، اتاق امهات المؤمنین و اتاق فاطمه و اتاق عائشه -رضی الله عنهن- را جزء مسجد قرار داد. در آن زمان دیوار بعضی از این حجره ها به خاطر قدیمی بودن، در حال ریزش و فروپاشی بودند. وقتی این خبر به گوش والی مدینه عمر بن عبدالعزیز رسید، او فقهاء مدینه را جمع کرده، و آنها را از عمل ولید در توسعه مسجد نبوی با خبر ساخت. فقهاء مدینه مخالف هر نوع تخریب در حجره های امهات المرمنین بودند، آنها بر این بودند، که این اتاق ها باید باقی بماند، تا حجاج و زائران، از آن  درس عبرت گرفته، وزهد و ورع رسول الله صلی الله علیه و سلم را با چشمان خود ببینند.

و اجازه دادند، بگونه ی تعمیرشود، که فقط  از تخریب باز ماند. در همین حال عمر بن عبدالعزیز که والی مدینه بود، به ولید بن عبدالملک نامه نوشت، و او را از فتوای فقهاء با خبر ساخت. و نقل شده است که سعید بن مسیب مخالف داخل کردن حجره عائشه به درون مسجد بود، ترس از اینکه، مبادا قبر را به عنوان مسجد بگیرند.

همچنین ولید به عمر بن عبدالعزیز دستور داد، تا طرق و راهای مدینه را برای رفت و آمد هموار سازد؛ و در مدینه چاه ها و منبع هایی برای تأمین آب آن حفر کند.

ب) - بنای مسجد اموی در دمشق:

ابن کثیر می گوید: در سال 96 هجری، بنای مسجد جامع اموی به دست بانی آن ولید بن عبدالملک پایان یافت. در اصل این مکان در قدیم معبد یونانیان بود، سپس نصاری بعد از غلبه کردن بر بلاد شام، آن معبد را به کلیسا تبدیل کردند، تا اینکه مسلمین وارد این منطقه شدند، و مردم دمشق به دین اسلام گرویدند. و در عهد ولید بن عبدالملک این کلیسا بازسازی شده و به مسجد تبدیل شد. ولید دستور داد: تا هر نوع آثار مسیحیت که در کلیسا باقی مانده بود، از آنجا خارج سازند، او در مقابل این کار، عطایای با ارزشی به نصاری داد، و آنها را راضی ساخت.ولید برای ساخت این مسجد، مهندسین و کارگران زیادی به کار گرفت.

ج)- ساخت بیمارستان و درمانگاه در عهد ولید بن عبدالملک

خلیفه، ولید بن عبدالملک، اولین کسی بود، که مکانی خاص مجروحین و زخمی شدگان بنا کرد، این مکان، که شبیه بیمارستان امروزی بود، زخمی شدگان تحت مداوا و معالجه قرار می گرفتند. مورخان و تاریخ نویسان بر این اتفاق کردند، که او اولین کسی بود، که بیمارستان را در بلاد اسلامی بنا کرد، ولید هزینه مداوا و معالجه ی مساکین و فقراء را نیز تأمین می کرد، و برای این کار، افرادی را مسئول قرار داده بود. اولین بیمارستان  دولت اموی در سال 88 هجری ساخته شد.

3)- ولید بن عبدالملک و قرآن کریم

یکی از ویژگیهای خلفاء اموی، اهتمامشان به تلاوت و خفظ قرآن بود، و هر چند وقت، آن را ختم می کردند. ولید هم یکی از آنها بود، که حب قرآن و تلاوتش در دلش جا گرفته بود. و هر سه روز یک بار قرآن را ختم می کرد.

 از ابراهیم بن أبی عبلة روایت شده است: که فرمود: رحمه الله الولید، امثال او کجا هستند؟ مسجد دمشق را بنا کرد؛ به من قطعه های از نقره عطا کرد، تا به قراء بیت المقدس بدهم.

4)- أم البنین همسر ولید بن عبدالملک

ام البنین دختر عبدالعزیز بن مروان، و خواهر عمر بن عبدالعزیز، یکی از زنان نمونه و صالح در آن عصر به شمار می رفت. ابوزرعه می فرماید: ام البنین دائما زبانش مشغول به ذکر الله، و قلبش متصل به کتاب الله بود، صحبگاه و شامگاه مشغول تلاوت قرآن بود.

او در تلاوت قرآن با همسرش ولید مسابقه می داد. ابن جوزی-رحمه الله- در باره ام البنین می گوید: او در هر جمعه برده ی را در راه خدا آزاد می کرد. ورع و خوف این تابعی، در حد بسیار بالا بود، هر مال و هدیه ی را قبول نمی کرد، در آن می نگریست، که آیا آن از راه حلال به دست آمده است یا حرام!

او در جود و کرم هم از دیگران سبقت گرفته بود، و هر چند وقت زنان را به خانه ی خود دعوت می کرد، و به آنها لباس های زیبا و عطایای با ارزش می داد. ام البنین، بخل  را مذمت می کرد، و در مذمت شان اشعاری از او نقل شده است.

5) فتوحات درعهد ولید بن عبدالملک

محمود شاکر در کتاب تاریخ اسلامی می گوید: فتوحات در عهد ولید بن عبدالملک بسیار عظیم بوده است، و نمی توان آن را مقایسه کرد، مگر با عهد عمر بن خطاب و عثمان بن عفان رضی الله عنهما. این فتوحات در جهت های مختلفی ادامه داشته است.

أ‌) - فتوحات جبهه ی غربی

مسلمین در جبهه ی غربی با بلاد روم، جهاد می کردند، و فرماندهی آن بر عهده مسلمة بن عبدالملک بود، مسلمون در این جبهه فتوحاتی کسب کرده، و توانستند تا آن روز،یعنی سال 93 هجری، خود را به خلیج قسطنطنیه برسانند.

از طرف دیگر در جهاد از طریق دریا، دو جزیره ی صقلیه و میورقه، در سال 89 هجری فتح کردند، و پرچم اسلام را در آن بر افراشتند.

باز در همین جبهه، مسلمین توانستند به فرماندهی موسی بن نضیر، فتوحات مهی را در افریقا و اراضی مغرب بدست آورند؛ بلاد "بربر" در همان ایام توسط مسلمین به دین اسلام مشرف شدند. مسلمین در مدت بسیار کوتاهی عدل و امنیت را در افریقا و بلاد مغرب برقرار ساختند، رفتار و اخلاق آنها، جاذبه ی عجیبی داشت، و سبب شد، تا  قشرهای  و نژاد های مختلف، فوج فوج و گروه گروه به دین اسلام نائل شوند. هدف والای آنها که نشر دین اسلام، و کسب رضای سبحانه و تعالی بود، آنها را به قله ی افتخار و عزت رساند.

ب‌) فتح اندلس و تلاش‌های طارق بن زیاد و موسی بن نضیر

فتح اندلس یکی از افتخارات بزرگ دولت اموی، و در رأس آن، ولید بن عبدالملک است، که این فتح بزرگ در عهد او صورت گرفت.

داستان فتح اندلس، و رشادتهای لشکر مسلمین، از جمله طارق بن زیاد، نسل به نسل، و سینه به سینه به آیندگان منتقل شده است، تا قدرت و اقتدار اسلام در دل نسل های آینده باقی بماند.

ان شاء الله به خاطر اهمیت این فتح، ما آن را در یک مقاله ی جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم. و در اینجا فقط اشاره کلی به این فتح می کنیم.

موسی بن نضیر بعد از فتح بلاد افریقا و مغرب، از حرکت باز نیایستاد، و مقدمات فتح بلاد اندلس را فراهم کرد، او با انتشار دادن دین اسلام و عمل جهاد در راه خدا توانست، از بلاد تازه مسلمان شده، نیروهای زیادی را جذب سپاه مسلمین سازد.

فساد و ظلم حکام در بلاد اندلس، سبب شد، تا انگیزه فتح در موسی بن نضیر بیشتر شود، او برای شروع این فتح در طی نامه ی از ولید بن عبدالملک اجازه گرفت.

موسی بن نضیر بعد از رسیدن پاسخ، از جانب ولید؛ به طارق بن زیاد که مولای (به دست او آزاد شد.) و یکی از نیروهای مخلص او بود، دستور داد تا برای فتح بلاد اندلس حرکت کند.

 طارق بن زیاد با لشکرش بر کشتی سوار شده، و از "سبته" به سوی جزیره ی خضراء حرکت کرد؛ سپس بر کوهی که امروز به اسم "جبل الطارق" می خوانند، بالا رفته، و در آنجا لشکر خود را صف آرایی کرد. همراه او تقریبا 12000 جنگجو بودند که اکثر انها ازبلاد بربر بودند، ناگفته نماند که خود طارق بن زیاد نیز بربری بود.

طارق در بالای کوه برای لشکر خود، خطبه ی بلیغی ایراد کرد، و آنها را به ثبات و شجاعت در میدان نبرد تشویق کرد. سخنان بلیغ او در روحیه ی سپاه مسلمین تاثیر زیادی گذاشت، سپس از کوه پایین آمده و توانستند این جزیره را فتح کنند.

ذریق حاکم وقت، وقتی از غزوات طارق با خبر شد، بیش از صد هزار جنگجو، را آماده ی مقابله با او ساخت؛ از طرف دیگر وقتی طارق متوجه آمادگی آنها شد، به موسی بن نضیر نامه نوشت، و از او طلب کمک کرد.

موسی بن نضیر در پی طلب طارق، 5000 جنگجوی دیگر، را عازم جهاد کرد، او دو نفر که، از جعرافیای منطقه آشنایی کامل داشتند، را برای طارق بن زیاد فرستاد.

طارق با ایمان قوی و جهد بسیار توانست، در کنار رودخانه "لکه" بر ذریق غلبه کند، و او را شکست دهد. او بعد از شکست ذریق به شهر "استجه" رفته، و آنجا را نیز به تصرف خود در آورد. بعد از این فتوحات جیش های مسلمین به قسمتهای مختلف تقسیم شده، و به سوی شهرهای قرطبه، مالقه، تدمیر، طلیطله و ... روانه شده، و معظم آنها را فتح کردند.

موسی بن نضیر در رمضان سال 93 هجری  همراه با جمعی زیاد، وارد شهر "ابن سلیم" شده و آنجا را فتح کرد؛ سپس به سوی "قرمونه" که یکی از زیباترین شهرهای اندلس بود؛ حرکت کرده، و آنجا هم در شب فتح کردند.

 لشکر اسلام به همین ترتیب شهر های "اشبیله" و "مارده" را در سال 94 هجری فتح کردند .

و بدینوسیله جمیع بلاد اندلس، و شمال افریقا، یکی پس از دیگری فتح شد. و لشکر اسلام تا وسط اروپا جلو رفت. هیچ چیز مانند ایمان والای فرماندهان ارتش، در این فتح تأثیر گذار نبود. مسلمانان در این فتح عظیم غنائم بزرگی از جواهرات و یاقوت و طلا و نقره و ... به دست آوردند.

ج)- فتح بلاد ما وراء النهر و بلاد سند

مسلمانان در جبهه شرقی نیز مشغول جهاد بودند، اصلا جهاد و نشر دین اسلام با خون و گوشت آنها یکی شده بود، هیچ هدفی جزء انتشار توحید و یکتاپرستی، و رضایت سبحانه و تعالی نداشتند.

لشکر مسلمین در بلاد ما وراء النهر  در طی سالهای 87  تا 96 مشغول جهاد در راه خدا بودند، اکثر بلاد ماوراء النهر در طی این سالها، به دست مسلمین فتح شده، و عدل و امنیت و طمأنینه در آن بلاد بر قرار شد. رهبری این جبهه بر عهده قتیبه بن مسلم الباهلی بود. مسلمین در این پیشروی تا مرز چین جلو رفته؛ و دولت چین را به ترس و هراس انداختند

از طرف دیگر محمد بن القاسم الثقفی با کشتن "داهر" پادشاه بلاد سند، توانست در طی سالهای 90 تا 94 هجری ، اکثر آن مناطق را فتح کرده، و پرچم اسلام را در آنجا بیافرازد.

6)- وفات ولید بن عبدالملک:

ولید بن عبد الملک در طی ایام خلافتش، که بیشتر از 10 سال تجاوز نکرد، موفقیتهای بزرگی کسب کرد. مورخان عصر او را طلایی می نامند. در این عصر دولت اموی در اوج پیشرفت خود قرار گرفته بود و حرکتهای عمرانی و حضاری به نحو احسن، رو به رشد بود. دروس و حلقات درس در مساجد رو به فزونی بود.

سر انجام ولید بن عبدالملک بعد از کسب این همه افتخارات در عصرش، در 15 جمادی الآخر سال 96 هجری مصادف با 715 میلادی دار فانی را وداع گفت.

پایان خلافت ولید بن عبدالملک

قبل از او:

عبدالملک بن مروان

دوران خلافت:

86 تا 96 هجری

705-715 میلادی

بعد از او:

سلیمان بن عبدالملک

7) - نقشه ی جعرافیای بلاد اسلامی در این عصر، و عکسی از مسجد جامع اموی

ترجمه و تحقیق : أبو أنس

سايت عصر اسلام

  www.IslamAge.com

 مراجع و مصادر :

1 -الدولة الأموية_ تألیف دکتر علی محمد صلابی          

2- سير أعلام النبلاء - تأليف : الذهبي  - تحقيق  شعيب الأرناؤوط           

3- سایت موسوعة الأسرة المسلمة التاریخ الإسلامی- موسوعة الحرة - اسلام أون لاین

4- تاريخ الإسلام السياسي والديني والثقافي والاجتماعي - تألیف : دکتر حسن ابراهيم حسن

5- البدایة و النهایة - ابن کثیر

6- التاریخ الإسلامي - تأليف محمود شاكر

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان